
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
52ببرد»، چهکار میکردی؟ آیا میایستادی و مشتری را راه میانداختی یا میدویدی و میگفتی: «یک قضیّۀ مهم پیش آمده است»؟ امّا حالا برای آمدن پیش آقا میگویی: «آقا، ببخشید دیر شد! آقا، توفیق نداشتیم دیگر!» خب بله، همینطور است؛ من هم میدانم که توفیق نداری! بعد میگویند: «آقا، چهکار کنیم توفیق پیدا کنیم؟» [اگر توفیق میخواستی] آیا اینطور میکردی؟! خب نمیکردی!
﴿فَلۡيَعۡمَلۡ... وَلَا يُشۡرِكۡ﴾؛ شرک نورزد: شرک در افعال نورزد، شرک در مبانی نورزد، شرک در نیّت نورزد، شرک در قلب نورزد، شرک در سِر نورزد؛ بسته به مراتبش! این شخص ﴿يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ﴾؛ امید دارد!
امید این نیست که در میان ما مصطلح است؛ پس امید چه امیدی است؟ آن امیدی است که کسی که لقاء خدا را میخواهد، آن امید موجب میشود که عمل صالح انجام بدهد، شرک نورزد و در همۀ مراتب شرک، شرک را کنار بگذارد.
امّا ما میگوییم: «امیدواریم که مورد رحمت خدا واقع شویم.» خدا هم میگوید: «باش تا وقتش برسد!» یا میگوییم: «امیدواریم خداوند دست ما را بگیرد.» خدا هم میگوید: «برو پی کارَت؛ تو دروغ میگویی! تو هیچ هم امید نداری؛ چرا دروغ میگویی؟!» آیا امید داری؟! امید داری و آنوقت بلند میشوی میروی این کار را میکنی؟!
لزومِ داشتنِ جدّیت و ترک تعارفات متداوله در مسیر الهی
شخصی پیش مرحوم آقا آمده بود که حالا من اسم نمیبرم، چون اگر اسم ببرم همه میشناسند. گفت: «آقا، نمیدانیم وضعمان چیست. نمیدانیم کارهایی که انجام میدهیم أ إلی الجنّه أم إلی النّار؛ بهسوی بهشتیم یا بهسوی جهنّم؟» [باید به او گفت]: خب ول کن، شوخی نداریم! ول نمیکنی، دروغ داری میگویی! آمدهای میخواهی با همین حرفت سر آقا را هم کلاه بگذاری؛ میخواهی حالا که پیش یک معلّم اخلاق رسیدهای، یک حرفی هم زده باشی، خودت را آدم متواضعی نشان بدهی. برو پی کارَت؛ جمع کن! چه میگویی؟! أ إلی الجنّة أم إلی النّار چیست؟ میگوید: «آقا، دعا بفرمایید!» دعا بفرماییم؟ همین فردا تو بیا استعفا بده برو کنار، بنده جنّت را برای تو
