اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 4

شرح دعای ابو حمزه ثمالی

1٬869
جلد ها

شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده

آموزه‌های معرفت ج 4

58
  •  می‌گوید: «این‌طوری صحبت کنم که به فلان شخص برخورد نکند!» حالا اگر این شخص در شهر تو نبود و از نقطۀ نظر مصالح با تو تعارض نداشت، باز هم این حرف را نمی‌زدی یا می‌زدی؟! حالا چون فردی آمده در شهر تو و منصبی دارد و اگر بخواهی بگویی، این گوشه‌اش به او می‌خورد و ممکن است فردا برایت مسئله‌ای به‌وجود بیاورد، لذا می‌گویی: «حالا این یک تکّه را نمی‌گوییم، این یک قسمت را حالا نمی‌گوییم!» آقا، اگر می‌دانی باید بگویی دیگر! بعد که او رفت، آدم شروع کند: «بله آقا، این شخص این‌طور بود، این اشکالات را داشت، این گیرها را داشت و چه بود!» خب این که تا دیروز هم این‌طور بود، چرا نمی‌گفتید؟ قضیّه چیست؟

  •  تمام این مسائل در حول و حوش حفظ موقعیّت خود دور می‌زند، در حول و حوش حفظ شخصیّت خود دور می‌زند. اگر یکی از مریدها بخواهد هزار اشکال بکند، روپوشی می‌کند و تأویل می‌کند؛ امّا اگر کس دیگر یک اشکال داشته باشد، بزرگ می‌کند و مثل کوه نشان می‌دهد! اگر هزار مسئلۀ خلاف از افراد وابسته و دورادور بخواهد انجام بشود، همه را با تأویل و توجیه و امثال اینها می‌گذرد؛ امّا اگر در یک مسئله بوی خلاف از آن حریف و جناح مخالف شنیده شود، فوراً در بوق و کَرنا می‌کند! می‌گوییم: «آقا، چه شده است؟» می‌گوید: «آسمان به زمین آمده، فلان قضیّه انجام گرفته است!»

  •  و همه هم از خدا دَم می‌زنند! این خدای بیچاره طناب به گردنش انداخته‌اند، این بکِش، آن بکِش! این می‌کِشدش به این‌طرف، او می‌کِشدش به آن‌طرف! امّا او کشیده نمی‌شود و اینها خدای خودشان را دارند می‌کِشند! او که نمی‌آید تا کسی طناب به گردنش بیندازد؛ اینها طناب به گردن خودشان انداخته‌اند و خودشان را دارند این‌طرف و آن‌طرف می‌کشند!

  • دائماً او پادشاه مطلق است‌***در کمال عزّ خود مستغرق است
  • او به سر ناید ز خود آنجا که اوست***کی رسد علم و خرد آنجا که اوست؟1
    1. منطق الطّیر، ص ٢٦٤.
/