
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
59کی رسد این تخیّلات ما، این خیالات ما، این قدرتهای ما، این بکِش بکِشهای ما به آنجا که او است؟ خدا را میکشانیم اینطرف، خدا را میکشانیم آنطرف! میگوییم: «این اسلام است، این حفظ اسلام است، این واجب است!» این خدا را کشاندن است دیگر! امّا فردا که قضیّه برمیگردد، ضدّ این میشود: «اسلام است!»
بیان نمونهای از عدم رجاء به پروردگار
در آن زمانی که ایران با عراق میجنگید، بنده خودم با همین گوشهای خودم شنیدم یک نفر از افرادی که همۀتان میشناسید، این هفته گفت: «حمله به عراق و خارج شدن بهسمت مرزهای عراق حرام است و طبق قانون اساسی تجاوز به فلان و این حرفها است»، هفتۀ دیگر همان آقا آمد گفت: «واجب است!» یعنی وقتی صلاح بر این دیدند که وارد خاک بشوند و نفوذ کنند و چهکار بکنند، خودم با همین گوشهای خودم شنیدم که همین آقا گفت: «واجب است!» بسیار خب، این همین خدا را کشیدن است دیگر! طناب انداختهاند و همینطور میکِشند؛ امروز میکِشیم به اینسمت، فردا مصلحت به جور دیگر است میکِشیم به آنسمت! امروز صلاح بر این است باید به ایننحو گفت، فردا صلاح بر این است باید به فلان نحو گفت!
اینها چه هستند؟ اینها رجاء ندارند، اینها رجاء به پروردگار ندارند! میآییم برای مردم صحبت میکنیم، حرف میزنیم، خود ما میرویم بالای منبر داد میزنیم: «ای وای، باید برای اسلام اینطور کرد، باید آنطور کرد، علی اینطور بود، مظلوم بود، فلان بود، چه بود، اسلام به سرش این آمده، فلان آمده و...» بعد خود ما میآییم در أعمالمان و در رفتارمان و در ارتباطاتمان درست ضدّ آنچه را که بالای منبر گفتیم عمل میکنیم!
میگوید: «انسان باید با مردم صادق باشد، توجیه نباید بکند، خلاف نباید بگوید!» امّا خود همین آقا هزار توجیه میکند برای اینکه یک مطلب خلاف را تثبیت کند! خود همین آقا؛ همین آقایی که عمامه سرش هست! این چیست؟ این بهخاطر این است که آن حقیقتی را که داری بالای منبر میگویی، آن را بهعنوان یک اصل مطرح نمیکنی، بلکه بهعنوان واسطه مطرح میکنی تا پول دربیاوری و زندگیات بگذرد؛ و اگر خیلی وجدان داشته باشی، بهعنوان یک مسئلۀ رفع تکلیف میروی بالا و انجام
