اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 4

شرح دعای ابو حمزه ثمالی

1٬869
جلد ها

شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده

آموزه‌های معرفت ج 4

60
  • می‌دهی! می‌گوید: «به ما گفته‌اند برو این را بگو!» خب اگر انجام ندهی چه می‌شود؟

  •  آقا جان، تو که الآن داری بالای منبر دادِ سخن می‌دهی، اگر یک نفر از همان پایین بیاید بگوید: «آقا، تو خودت هم می‌روی؟» آن بالای منبر چه جواب می‌دهی؟ چه می‌گویی؟ تو خودت هم به این حرف‌ها و مسائلی که داری می‌گویی عمل می‌کنی؟! می‌گوید: «انسان باید در نیّتش صادق باشد، انسان باید غیر از خدا چیزی را نداشته باشد، انسان باید... !» بسیار خب، این حرف‌ها حرف‌های خوب، ولی اگر مسئله بین منافع تو و غیر، دَوَران پیدا کند، آیا بر این مسئله ایستاده‌ای؟! یا اینکه یک‌دفعه نفس شروع می‌کند چرخیدن، شروع می‌کند تأویل، شروع می‌کند توجیه؛ بعد هم که آدم می‌رود و او را گیر می‌اندازد، [با خودش می‌گوید]: «یا علی، سریع فرار کنیم که جا برای پاسخ نگذاریم!» اینها چیست؟ همه دروغ است، همه خلاف است! خلاف، خلاف است دیگر!

  • تفسیر بیتی از حضرت حافظ در بیان آزادگی و قطع تعلّق

  •  واقعاً عجب شعری است؛ خدا رحمتش کند:

  • غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود***ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است‌1
  • هرچه که می‌خواهد انسان را وابسته کند به غیر او، هر چیزی که می‌خواهد یک نحوه ربط بدهد بین انسان و بین کثرات، هر چیزی که می‌خواهد فی‌الجمله توجّهی برای انسان به کثرات بیاورد، از همان اوّل قطع کرده است وآزاد است! دارد، نه‌اینکه ندارد؛ امّا دل ندارد! نتیجه اینکه: می‌خواهد برود، فوراً می‌رود: «خداحافظ شما، ما رفتیم!» دیگر تعلّق ندارد! اگر همۀ دنیا را به او بدهند، بدهند؛ همۀ دنیا را از او بگیرند، بگیرند! و علّت هم دارد که إن‌شاءاللَه اگر خدا توفیق داد علّتش برای شب بعد باشد.

  •  چرا این‌طور است؟ آیا دیوانه است؟! آیا احساس ندارد؟! آیا آن افکاری که در دیگران هست در او نیست؟! آیا او قلب ندارد؟! آیا او عواطف ندارد؟! آیا او عقل ندارد؟! بالأخره خوبی، خوبی است؛ جمال، جمال است؛ منافع، منافع است؛ مضارّ،

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٣٧.
/ 380