
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
62نماز خواندم و گفتم: «خدایا، اگر قرار بر این است که مرا در آخر عمر به این بلیّه مبتلا کنی، الآن جانم را بگیر!»1
قضیّه چیست؟ یک وقت تصوّر نشود که [وظیفه است]! آخر همانطوریکه خدمتتان عرض کردم ما میآییم شروع میکنیم به توجیه کردن: «بله، اینها عمل به تکلیف است؛ اینها جواب مسائل مسلمین است؛ این کار را نکنم؟!» خودمان را گول نزنیم! آیا آن شخصی که الآن به این مسائل مشغول است، ربطش با آن مبدأ برقرار است؟! اگر برقرار است که دیگر نمیگفت: «آقای آقا سیّد محمّدحسین، رفتی راحت شدی؛ ما به این بلیّه مبتلا شدیم!» ولی آن آقایی که رفت در مسجد کوفه دو رکعت نماز خواند، قضیّه را خوب فهمید. بچّه نبود، آدم عامّی هم نبود؛ یک عارف بود و عارف هم میفهمد مسئله از چه قرار است. گفت: «خدایا، اگر قرار بر این است که ما [به این بلیّه مبتلا] بشویم، الآن جان ما را بگیر؛ ما نمیخواهیم!» چرا ایشان این حرف را میزد؟ چون مسائلی در پیش بود و میدانست که در سالهای آینده چه خواهد شد و چه مسائلی پیش خواهد آمد!
تعامل پروردگار با انسان براساس میزان رجاء
این شخص که این امید را دارد خدا هم بِمَوضِعِ إجابَةٍ؛ اجابت میکند. چرا؟ چون راست میگوید و روی حرفش هم میایستد، خدا هم میگوید: «حالا که تو روی حرفت ایستادی، ما هم روی حرفمان میایستیم. تو رجاء داشته باش، ما هم موضع اجابت را داریم؛ تو رجاء نداری، ما هم گیرت میاندازیم؛ تو بگرد، ما هم میگردیم! اینقدر به سرت میآوریم و آنقدر کلاه سرت میگذاریم که این کلاهها روی هم بیاید و به ابر برسد!» و جالب اینکه تحمّل ثقل این کلاهها را هم به تو میدهیم؛ این خیلی جالب است! آخر این کلاههایی که سر آدم میرود سنگین و کمرشکن است، خیال نکنید [راحت است]؛ ولی جالب اینکه خدا تحمّلش را میدهد که یک وقت زیر این بار شانه خالی نکنیم و بار را به مقصد برسانیم!
- رجوع شود به مهر فروزان، ص ٥٤.
