
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
63یک کلاه دیگر سر میگذارد، یک مسئولیّت دیگر، تحمّلش را هم میدهد؛ یک مسئولیّت دیگر، باز تحمّلش را میدهد، باور کنید! چه جانی؟! عجب جانی دارد؟! شش تا مسئولیّت دارد باز دنبال هشت تای دیگر میگردد! آقا، چه خبر است؟! میگوید: «باید به تکلیف عمل کرد!» بله، تو راست میگویی! باید به تکلیف عمل کرد! چطور کس دیگر باشد میخواهی از آن حلقومش دربیاوری؟ حالا که نوبت خودت شده میگویی: باید به تکلیف عمل کرد؟ خدا هم میگوید: «باشد، تحمّلش را به تو میدهم!» مدام کلاه روی کلاه تا یکدفعه صدایش درمیآید: آقا سکته فرمودند! یکدفعه صدایش درمیآید: آقا سرطان فرمودند! یکدفعه صدایش درمیآید: آقا تصادف فرمودند! دائماً تحمّل میدهد، میدهد، میدهد و با هر تحمّلی که میدهد یک غلفت روی غفلت میآورد. اگر تحمّل نداشته باشد متوجّه میشود و زنگ خطر به صدا درمیآید؛ ولی خدا این تحمّلش را میدهد، جاذبههایش را هم به او میدهد! دائماً غفلت میآید روی غفلت تا یکدفعه انسان میبیند: آخ، آخ، آخ، مگر دیگر اصلاً میتواند بیرون بیاید؟! باز با تمام اینها اگر خدا به او توفیق بدهد میتواند، ولی دائماً این توفیق را از او میگیرد و شروع میکند به توجیه کردن: «آقا، دیگر نمیشود! آقا، دیگر کار از ما گذشته است؛ شما به خود برسید! آقای فلان، دیگر از ما گذشته است؛ شما خودت را دریاب!» یعنی چه که خودت را دریاب؟! خب خودت هم بیا دریاب! یعنی چه که گذشته است؟!
هیچ وقت دیر نیست!
حُر یک ساعت از عمرش باقی مانده بود؛ یک ساعت! در همان یک ساعت خودش را چهکار کرد؟ دریافت! چه کسی گفته نمیشود؟! نهخیر، دریافت! پس داری گول میزنی؛ همین الآن هم داری دروغ میگویی: «آقا، دیگر کار از ما گذشته است؛ شما دریاب!» داری دروغ میگویی؛ این حرفها نیست! یک دقیقه هم از عمر باقی مانده باشد، همان یک دقیقه خدا هنوز هست؛ یعنی فعلاً در این دنیا شصت ثانیه خدا مال تو است! الآن شصت ثانیه خدا مال تو است؛ آقا، یک ثانیهاش کافی است، شصت ثانیه باز خیلی است؛ چه برسد که بگوییم: یک ساعت؛ چه برسد بگوییم: یک
