
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
73یک نگاه به من کردند: «عجب، ما چه میگوییم، این چه جوابی میدهد!» گفتند: «آقا، ببخشید ما سؤالمان این بود و منظور ما آقا شیخ حسنعلی نخودکی است!» گفتم: «من هم منظورم امام رضا است!» گفتند: «شما قبر ایشان را نمیدانید کجا است؟» گفتم: «من قبر امام رضا را میدانم اینجا است!» اینها دیدند که نه، مثل اینکه ما یک خرده مشاعرمان را از دست دادهایم و خلاصه با ما [به نتیجه نمیرسند]. دیگر خدا چشم ما را کور کرده و عقل را از ما گرفته است؛ چهکار میشود کرد! گفتند: «خیلی ببخشید!» و خداحافظی کردند و رفتند.
وقتی که مشهد میروید در این فکرها نباشید که اینطرف و آنطرف بروید؛ فقط امام رضا و بس! اینطرف و آنطرف رفتن، قافیه را باختن است! در جایی که امام رضا هست، دیگر انسان نباید ذهنش را به جایی ببَرد؛ اگر ببَرد باخته است!
نقد مؤلّف بر مرحوم نخودکی اصفهانی
من در همین کتابی که آقازادۀ مرحوم حاج حسنعلی نخودکی اصفهانی ـ رحمة اللَه علیه ـ راجع به ایشان تألیف کردهاند یک حکایتی دیدم. البتّه مطالب بسیار خوب و مفیدی هم در آن هست؛ مطالبی است آموزنده، مُعَبِّر و محلّ اعتبار و قابل توجّه. ایشان مردی بوده که در مسیر خودش مرد پختهای بوده است؛ البتّه در مسیر خودش، نه در [مسیر عرفان]! از جمله مواردی که خب محلّ تأمّل است اینکه در آنجا دارد:
ایشان بیرون مشهد در باغی بودند که شبی در نیمههای شب احساس میکنند که ظاهراً سارقی میخواهد وارد باغ و ساختمانها بشود. آن شخصی که در آنجا بود به مرحوم آقا شیخ حسنعلی میگوید: «آقا، یک عنایتی کنید تا این همانجا در جا خشک بشود، چوب بشود، آهن بشود، یک بلایی سرش بیاید تا پایین بیفتد و داخل نیاید.» در آن منزل تفنگ بود. ایشان میگویند: «در این منزل تفنگ هست؛ خب شما تفنگ را بردار و تیر در کن تا سر و صدا بشود و او برود. وقتی که تفنگ هست، خدا این تفنگ را وسیله قرار داده و باید از این وسیله استفاده کرد.»
تا اینجای حرفشان خوب است و مطلبی نیست. ذیلی دارد که آن ذیلش محلّ تأمّل است! بعد میگویند: «اگر تفنگ نبود، آنموقع ما تکلیف دیگری داریم و ممکن
