
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
82«عجب، عجب، ضرر دارد!» اصلاً انگار نه انگار که [مرگ نزدیک است]. این برای چیست؟ چون این نفس مطمئن است، این نفس به مرتبۀ اطمینان رسیده است. آقا، مردن شوخی نیست! شوخی است؟ دیگر پرونده تمام است!
آن شب که شنیدم [ایشان بستری شده است]، از طهران رفته بودیم؛ وقتی مرحوم آقا ما را دیدند: «سلامٌ علیکم، حال شما؟ احوال شما؟ خوش آمدید.» اصلاً آنچنان مسئله غلط انداز بود که ما میگفتیم: «ایشان إنشاءاللَه دو سه روز هستند و بعد هم میآیند منزل.» ولی بعد آن یک ساعت آخر قضیّه به یک نحوۀ دیگری شد که خود ما هم متوجّه شدیم.
مسئله اینطوری است! چرا؟ چون آن تعلّقات که باید در این مدّتِ حیات از کثرات کَنده بشود و به آن وحدت تعلّق بگیرد، آن تعلّق در این مدّتِ حیات کنده نشده است، بلکه رسیدن به بعضی از مسائل بر این تعلّقات اضافه کرده است، در حالیکه راه سلوک و عرفان، راه قطع تعلّقات است، نه اضافه کردن تعلّقات؛ ولی آن راه، راهِ تعلّق است و تعلّق را به کثرات زیاد میکند. کثرات که فقط نان و پنیر نیست، بلکه کثرات پرداختنِ به غیر از او است؛ این کثرات است. هرچه که موجب بشود نفس به غیر او دلخوش بشود، این میشود کثرت!
تفاوت مقتضیات نفسانی انسان در سنین مختلف
الآن در تألیفات و تعریفهایی که میکنند میگویند: «عمَر نان و سرکه میخورد!»1 تو نان و سرکه میخوردی برای چه؟ برای اینکه مردم را گول بزنی! اگر راست میگویی دست از خلافت بردار! یا تعریف میکنند میگویند: «فلان شخص خیلی شخص عابد و زاهدی است و دیگر به دنیا توجّه ندارد؛ غذایش فقط نان و پنیر است.» اینکه میگویید: «توجّه ندارد» یعنی چه؟! دنیای او در سنّ هشتاد سالگی و هفتاد سالگی و شصت سالگی همان دنیای بچّه است در سنّ ده سالگی و همان دنیای جوان است در سنّ بیست سالگی و همان دنیای جوان است در سنّ سی سالگی! همان است، [فقط]
- رجوع شود به تاریخ المدینة، ج ٢، ص ٦٩٤ ـ ٧٠٥.
