
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
84میخورَد! بله، در خدمت ایشان رفتیم دیدیم نان و پنیر میخورد؛ این دیگر اصلاً به دنیا تعلّق ندارد.» این شخص به دنیا تعلّق ندارد؟!
یا میگویند: «رفتیم و فلان کس را دیدیم که در یک اطاق محقّری و در کنج کذا بود!» اصلاً برای آن شخصی که دارد ریاست میکند، قصر معنا ندارد؛ قصر چیست؟! میگوید: «من را در یک اطاق سه در چهار بگذارید، ولی حکومت بهدست من باشد، اطاعت خلق بهدست من باشد، انقیاد مردم بهدست من باشد!» هزار بار این لذّت از لذّت یک جوان و از لذّت یک مرد و افرادی که در سنّ بچّهها هستند بالاتر است.
این لذّات و این تعلّقات، تعلّقاتی است که نفس را در مرتبۀ کثرات متوقّف میکند، نگه میدارد و نمیگذارد بیاید بالا! همینقدر که ببیند بر نفوس إشراف دارد و یا یک شخص نیّت بکند نیّتش را میخواند، همینقدر که ببیند قدرت دارد و میتواند در طرفة العینی از این شهر به آن شهر برود، این دیگر کلاه سرش رفته است تا کجا! این قدرتی را که در خودش میبیند و احساس میکند، این چیست؟ کثرات است! خودش نان و پنیر میخورد، درست است؛ ولی قدرت دارد دست ببرد و از زیر تشک اسکناسهای هزار تومانی دربیاورد! او میتواند این کار را بکند، نهاینکه نتواند، و انجام هم نمیدهد، نهاینکه انجام بدهد؛ حالا آنهایی که خوبش هستند انجام نمیدهند، ولی آنهایی که نه، انجام میدهند!
خدا از معامله و بده بستان انسان با او خوشش نمیآید!
هستند افرادی که بتوانند دست ببرند و مس را به طلا تبدیل کنند، ولی این که این قدرت را دارد و میگوید: «من میتوانم این کار را انجام بدهم»، او را گیر انداخته است! اگر به او بگویند: «حالا بیا این را بده»، ببین میدهد یا نمیدهد؟ خدا میگوید: «این قدرتی که داری، این قدرت را بده دیگر! مگر نمیگویی: این قدرت از خدا است؟! مگر خودت بالای منبر نمیگویی: آقا، همه از خدا است؟! خودت میگویی؛ خب حالا بده دیگر!» میگوید: «حالا این را بدهم بهجایش چه؟» خدا میگوید: «دیگر هیچ چیز؛ خب بده! اینها مال من است، حالا بده به من! ﴿إِنَّ ٱللَهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن
