
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
94خودتان یک «یا اللَه» و «یا هُو» و یونسیّه و چیز دیگری هم بگویید و برسید، نه اینها کفایت نمیکند! گفتم که ما امیرالمؤمنینی شنیدهایم، امّا اینکه این امیرالمؤمنین چه شد که علی شد، خب این را نشنیدهایم یا شنیدهایم و توجّه نکردهایم!
گفتم: میدانید امیرالمؤمنین چرا علی شد؟ نمیخواهم بگویم آن نمازها و آن ضجّهها و آن گریههای در نخلستانش برای امیرالمؤمنین مفید نبوده که ابودرداء میگوید:
نصف شب آمدم و دیدم که صدایی در نخلستان میآید. حرکت کردم آمدم بیرون و همینطور رفتم تا دیدم علی است که دارد نماز میخواند و همینطور با خدا مناجات و راز و نیاز میکند. یکمرتبه دیدم صیحهای زد و افتاد و دیگر از حال رفت! رفتم دیدم بدن سرد است مثل چوب خشک و تکان نمیخورد.
طلوع فجر بود، آمدم دَم خانۀ حضرت و در زدم، حضرت زهرا بیرون آمد، به فاطمه گفتم: چه نشستهای که قضیّه اینطور شد!
گفت: «این کار هر شبش است، به امشب مربوط نیست!»1
اینها بهجای خودش محفوظ، امّا آنچه علی را علی کرد صرفاً و تنها این نمازها نبود؛ آنچه علی را علی کرد این بود که بنشیند و ببیند زنش را جلوی چشمش دارند تکّهتکّه میکنند و دستور به شمشیر نداشته باشد، بلکه دستور به سکوت داشته باشد؛ این، علی را علی میکند. همان علی که در مسجد مدینه گردن خالد بن ولید را فقط با دو انگشت ـ نه بیشتر ـ بگیرد و او را به حال خفگی بیندازد،2 آنوقت این دو تا که آمدند دَم در و منزل را آتش زدند، اینها چه جایی داشتند و چه ارزشی داشتند که علی ساکت بنشیند و هیچ نگوید؟! این که هیچ، بعد هم بیایند طناب بیندازند به گردنش
- الأمالی، شیخ صدوق، ص ٧٩:
«... فَقالَت [فاطمةُ الزّهراء سلام اللَه علیها]: ”هِیَ و اللَهِ یا أبا الدَّرداءِ الغَشیَةُ الّتی تَأخُذُهُ مِن خَشیَةِ اللَه... .“» - رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ١٥٨ و ١٥٩؛ علل الشّرائع، ج ١، ص ١٩١ و ١٩٢.
- الأمالی، شیخ صدوق، ص ٧٩:
