
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
1٬869
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
961
چرا همان دَم در نیامد این کار را بکند؟ یا وقتی که میخواستند بیایند از او بیعت بگیرند، چرا آنموقع شمشیرش را نیاورد بگذارد در مسجد مدینه و بگوید: حالا هر کسی میتواند بیاید در این مسجد! یک نفر میتواند بیاید دیگر!
میتوانست، نهاینکه نمیتوانست؛ امّا نکرد! این، علی را علی کرده است. اگر یک میلیاردم این مسائل نصیب ما بشود، دیگر عرش و فَلک و مَلک و همه را
- ← بیَدِه لَئِن رُمتَ و أصحابُکَ شیئًا مِن ذلکَ لَأسقیَنّ الأرضَ مِن دِمائِکُم، فَإن شِئتَ فَاعرِض یا عُمَر.“
فتَلَقّاهُ أبوبکرٍ فَقالَ: یا أباالحسنِ، بِحَقِّ رَسولِ اللَهِ و بِحَقّ مَن فَوقَ العَرشِ إلّا خَلّیتَ عَنه، فَإنّا غَیرُ فاعِلینَ شَیئًا تَکرَهُه.
قالَ: فَخَلّیٰ عَنه و تَفَرّقَ النّاسُ و لَم یَعودوا إلیٰ ذلِک.»
ترجمه: «[پس از آنکه امیرالمؤمنین علیه السّلام بدن حضرت فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیها را شبانه و مخفیانه دفن نمود، چون مردم هنگام صبح مطّلع شدند بسیار تأسّف خوردند... ؛ والیان امر گفتند که زنانی بیایند و آن چهل قبری را که در بقیع برای مخفیماندن قبر حضرت زهرا کنده بودند نبش قبر نمایند و بدن حضرت را بیابند تا بر آن نماز گذارند و قبرش را زیارت نمایند] چون خبرِ این سخن به امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید، غضبناک و با چشمانی برافروخته و سرخ بیرون آمد، رگهای گردنش بیرون زده بود و قبای زرد رنگش را که در جنگ و شدائد در بر میکرد پوشیده بود و بر ذوالفقارش تکیه زده بود تا در بقیع وارد شد. شخصی نزد مردم رفت و ایشان را بیم داد که: این علیّ بن ابیطالب است که اینچنین و با این حال بدینجا آمده است و سوگند میخورَد که اگر یک سنگ از این قبرها از جایش تکان بخورد این شمشیر را بر گردن امرکنندگان [بدین عمل] خواهد زد! در این حال عمَر با اصحاب خود به نزد حضرت شتافت و گفت: ”تو را چه شده است ای أبا الحسن؟! به خدا قبرش را میشکافیم و بر جنازهاش نماز میخوانیم!“
حضرت امیر با دست خود او را از لباسش گرفت و تکانی داد و بر زمین کوفت و به او فرمود: ”ای پسر زن سیاهچهره، من [در ماجرای خلافت] از حقّ خویش گذشتم؛ زیرا ترسیدم مردم مُرتَد شوند و از دین برگردند! ولی بهخدا سوگند که اگر تو و یارانت بخواهید دربارۀ قبر فاطمه عملی [و اهانتی] انجام دهید، زمین را از خونتان سیراب میسازم؛ پس اگر میخواهی از این عمل منصرف شو!“
پس ابوبکر نزد حضرت شتافت و گفت: ”ای أبا الحسن، تو را به حقّ رسول خدا و آن خدایی که بر فراز عرش است سوگند میدهم که او را رها کن؛ هرگز آنچه تو نمیپسندی انجام نمیدهیم!“
پس حضرت او را رها نمودند و مردم نیز متفرّق شدند و دیگر به این جریان بازنگشتند.» (محقّق)
- ← بیَدِه لَئِن رُمتَ و أصحابُکَ شیئًا مِن ذلکَ لَأسقیَنّ الأرضَ مِن دِمائِکُم، فَإن شِئتَ فَاعرِض یا عُمَر.“
/
0
