ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
71آیا میتوان هر شخصی که نیاز و احتیاج داشته و سرقتی کرده، دستش را برید؛ آیا میتوان هر فرد زناکاری را رجم و سنگسار نمود؛ آیا میتوان هر شخصی را که شرب خمر کرده هشتاد تازیانه زد؟! خیر، باید دید که این موارد در چه شرایطی بوده است.
در مسئلۀ ارتداد نیز باید در نظر گرفت که بیان و ابراز و اظهار این عقیده یا حکم ازروی چه ملاکی نشئت و سرچشمه گرفته است. ممکن است بسیاری از مطالب این شخص به انکار شریعت برنگردد. فرض کنید افرادی را که میگویند: ما شریعت را قبول داریم، اما حکم خمس را نمیپذیریم و آن را عدهای برای خود در آوردهاند. یا میگویند: ما حکم خمس را قبول داریم ولی آن را به فقرا میدهیم و به این آخوندها نمیپردازیم.
بنده خود با بسیاری از اینها تماس دارم. یک مرد ریشتراشی است، اما نمازخوان و بسیار امین و چشمپاک که به صداقت و حسن رفتار معروف است. میگویند آنقدر ایشان عفیف است که مردم با اطمینانخاطر زنها و دخترهایشان را به مؤسسۀ ایشان برای تحصیل میفرستند. بنده نیز این شخص که در یکی از شهرستانهاست و سلامعلیکی دارد و تقریباً آشناست را بسیار پاک، امین و منظّم دیدم. ایشان میگفت: «آقا من امسال به فلان دارالایتام و فلان دارالعَجَزه و فلان عده از فقرا، مقادیر زیادی پرداخت کردهام، اما من به این آخوندها خمس نمیدهم که آن را بردارند بخورند!»
صحبت در این است که این بیچاره تقصیر ندارد. اگر بنده هم بهجای او بودم و آنچه او در آن محیط خودش دیده و برای من نقل کرد را میدیدم، من هم خمس نمیدادم! حال همۀ فقهاء در ابتدای بحث خمس، فتوا به ارتداد منکر خمس دادهاند؛1 اما آیا میتوان گفت این فردی که انکار خمس میکند، مرتد است؟!
- جواهر الکلام، ج ١٦، ص ٤؛ العروة الوثقیٰ، ج ٤، ص ٢٣٠.
