ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
82مُحلّله و محرّمه کرد، هارون باید میگفت: « چرا آن را شکستی؟ لعل اینکه فضل میخواست از این آلت استفادۀ محلّله کند.» حال که نگفت، پس معلوم میشود که این توجیهات، حرفهای مندرآوردیِ امروزی است.
تلمیذ: ما نمیتوانیم با استصحاب قهقریٰ بگوییم: چون این آلت موسیقی الآن منافع ندارد و حرام است، آن موقع هم حلال نبوده است. آیا قبول میکنید که امروزه برای بعضی از اشیاء منافع محلّلهای پیدا شده است؟
استاد: ممکن است برای شراب هم استفادۀ محلّله ـ حتی بهعنوان دارو ـ درست کرد، ولی صحبت در این است که آیا فضل بن یحیی هم آمده از تار استفادۀ دارو کند؟!
تلمیذ: استفادۀ محلله از تار در آن موقع مصداق نداشته است.
استاد: مطلب این است که اصل این مسئله در آن زمان مطرح نبوده و از اصل حرام بوده است. الآن استفادۀ حلالِ این دُنبک و تار و غیره که در همان موقع هم وجود داشته، چیست؟ مجالس غناء و غیرغناء معنا ندارد؛ یک غناء بیشتر نداریم، که آن هم حرام است.1
علیٰکلّحال در استنباط احکام، مطالعۀ تاریخ و وضعیت مردم، حتی اقتصاد و نحوۀ معاملات و دادوستد و عنایتی که مردم به متاع خود داشتهاند، بسیار مهم است؛ خصوصاً در باب دیات، زکوات و خمس.
مِنبابمثال یکی از مسائلی که امروزه مطرح میشود، قضیۀ زکات است. زکات در نُه چیز واجب است: نقدین، اغنام ثلاثه، غَلات اربعه (گندم، جو، کشمش و خرما). حال بعضی با ملاحظۀ یک روایت راجعبه رزق و بدون توجه به چیز دیگری، حکم زکات را گسترش میدهند و میگویند: منظور از غلات اربعه «ارزاق عمومی» است؛ لذا زکات به اشیاء دیگری مانند برنج نیز تعلق میگیرد.2
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به رسالۀ غناء و موسیقی.
- مختلفالشیعة، ج ٣، ص ١٩٥.
