ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
87ثانیاً: در اینجا حضرت با عبارتِ «لأنّ الإمامَ مِن اللَهِ و دینه مِن دینِ اللَه» علت را بیان میکنند.
ثالثاً: در روایات دیگری که خواهد آمد میفرماید: «فلا توبةَ له» اما حضرت در اینجا با عبارتِ «إلّا أن یرجعَ و یتوبَ إلی اللَه» اثبات امکان توبه میفرمایند.
روایت دوم از کافی است:
محمدُ بنُ یعقوبَ، عن علی بنِ إبراهیمَ، عن أبیه، عن عدةٍ مِن أصحابِنا، عن سهلِ بنِ زیادٍ، جمیعًا عن ابنِ محبوبٍ، عن العلاءِ بنِ رَزینٍ، عن محمدِ بنِ مسلمٍ، قال: سألتُ أباجعفرٍ علیه السّلام عن المرتدِ فقال: «مَن رَغِبَ عن الإسلامِ و کفَر بما أُنزل علیٰ محمدٍ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بعدَ إسلامِه فلا توبَةَ له، و قد وجَب قتلُه و بانَت منه امرأتُه و یُقسَّمُ ما ترَک علیٰ وُلدِه.»1
اولاً: این روایت صحیحه است.
ثانیاً: در اینجا برخلاف روایت قبل، نفی قبول توبه دارد و میفرماید: «فلا توبَةَ له».
روایت سوم نیز در کافی است و کلینی با اسناد خودش نقل میکند:
و بالإسنادِ عن ابنِ محبوبٍ، عن هِشامِ بنِ سالمٍ، عن عمّارٍ الساباطی، قال سمِعتُ أباعبدِاللَه علیه السّلام یقول: «کلُّ مسلمٍ بَین المسلمین إرتدَّ عن الإسلامِ و جحَد محمدًا صلّی اللَه علیه و آله نبوّتَه و کذّبَه، فإنّ دَمَه مباحٌ لِمن سمِع ذلک منه، و امرأتُه بائنةٌ منه یومَ ارتدَّ، و یُقَسَّمُ مالُه علی ورثتِه، و تَعتدّ
- وسائلالشیعه، ج ٢٢، ص ١٦٨؛ الکافی، ج ٦، ص ١٧٤. ترجمه:
«محمدبنمسلم میگوید: از امام باقر علیه السّلام راجعبه مرتد سؤال نمودم، فرمود: ”هرکه از اسلام روی گرداند و به آنچه بر محمد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نازل گردیده کافر گردد، توبهای از وی پذیرفته نیست و قتلش واجب شده و زنش از وی جدا گردیده و آنچه از خود به جای میگذارد بین فرزندانش تقسیم میشود.“» (محقق)
- وسائلالشیعه، ج ٢٢، ص ١٦٨؛ الکافی، ج ٦، ص ١٧٤. ترجمه:
