
فقاهت در تشیع
نگرشی در مبانی اجتهاد و شرایط افتاء
کتاب بیبدیلِ «فقاهت در تشیع» خاتمهای است که حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه، بر کتاب «اجتهاد و تقلید» والِد مکرّمشان نگاشتهاند که بنابر اهمیّت موضوع به صورت مستقل با مقدمهای مبسوط به رشتۀ تحریر درآمده است. این اثر، نگرشی اصولی و مبنایی در «مبانی اجتهاد و شرایط افتاء» و بیان «حقیقت زعامت و مرجعیت» و «شاخصههای اجتهاد و استنباط» نزد اهل معرفت میباشد، که با نگاهی عمیق و موشکافانه پرده از حقیقتِ این مسئولیت خطیر از جوانب مختلف، برداشته و ساحت علم و فضیلت را به ادراک زوایای مخفیّ این موضوع فراخوانده است. اهم مطالب مندرج در این اثر: • نقد روش متدوال حوزه علمیه در طرح مباحث فقهی • تأثیر فتوای مجتهد در سعادت روحی افراد • اختلاف دیدگاه فقهای اهل ظاهر با فقهای اهل معرفت و شهود • نگرش حکیمانه علامه طباطبائی در باب انتخاب مرجع تقلید • عدم کفایت بیان احکام ظاهری بهتنهایی در حلّ مشکلات امروزی • اجتهاد واقعی یعنی وصول به حُکماللَه واقعی • لزوم وجود طهارت سرّ در فقیه، و دشواری تشخیص آن • نمونههایی از رجوع اعاظم فقها به اولیای الهی • تفاوت مرجعیّت در زمان اهلبیت علیهمالسلام و زمان حاضر • خصوصیات عالمباللَه و عارف بأمراللَه • لزوم توجه مجتهد به حضور امام زمان در هنگام فتوا دادن • لزوم اشرافِ مجتهد به مبانی فلسفی و عرفان نظری • فلسفۀ تشریع احکام، حرکت به سوی عالم قُدس • برخی نواقص موجود در رسالههای عملی کنونی • وجوب اطلاع مجتهد از «مسائل زمان خود»، «عملکرد دُوَل خارجی»، «نظرات دیگر فقها» و «موضوعات تخصصی» • شاخصههای بیستویکگانۀ اجتهاد و استنباط • شاخصههای هشتگانۀ مرجعیّت و زعامت
فقاهت در تشیع
67شنیده و مطالبی را که در کتبِ تاریخ و اخلاق و سننْ دریافته، با آنچه را که در شرایط مختلف خود تجربه میکند و به چشم خویش مشاهده مینماید، در یک کفّۀ ترازو قرار میدهد؛ و در کفّۀ دیگر، فطرت و وجدان و عقل خویش را مینهد، و مسائل و حوادث و جریانات را با آن به میزان سنجش و قضاوت درمیآورد.
حدیث نبوی در ارجاع دادن به قلب برای کشف صحیح از باطل
روایتی است عجیب و غریب از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که در مسند احمد حنبل و سنن دارمی از وابصة بن معبد، از آن حضرت آمده است:
أتیتُ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم، فقال: «جِئتَ تَسألُ عن البِرِّ و الإثمِ؟» قُلتُ: نعم. قال: «استَفتِ قلبَکَ! البِرُّ ما اطْمئنَّت إلیه النّفسُ و اطمأَنَّ إلیه القلبُ؛ و الإثمُ ما حاکَ فی النّفسِ و تَردَّدَ فی الصّدرِ، و إن أفتاکَ النّاسُ و أفتوکَ.»1
«وابصة میگوید: خدمت رسول خدا رسیدم، حضرت فرمودند: ”اینجا آمدهای تا از عمل خیر و عمل شر از من پرسش نمایی؟“ عرض کردم: آری. حضرت فرمودند: ”همیشه (دربارۀ امور و قضایا) از قلب و ضمیر و فطرت خود پرسش نما! عمل نیک، آن کاری است که نفس به انجام آن مطمئن و آرام باشد و قلب نیز در آسودگی و انبساط از آن استقبال نماید؛ و عمل خلاف و ناشایست، کاری است که در نفس و قلب قرار نمیگیرد و دائماً در تردّد و شک و رفت و آمد است، گرچه مردم به انجامش فتوا دهند و دیگران نیز حکم به آن بنمایند (تو به قلبت نگاه کن، نه به فتوای دیگران).“»
بطلان عمل بر رسوم گذشتگان، در مقابل ادراکات فطری
امّا در مقابل، عدّهای هستند که مخاطب آنها در قضاوتهای اجتماعی و رویارویی با حوادث و روشها، فطرت و ضمیر و قلب نمیباشد؛ مخاطب آنها عادت بر رسوم گذشتگان، و تأیید و تشویق جریان موجود توسط آنها در برههای از زمان، و ضعف و ناتوانی نفس در برابر اقرار و اعتراف به خطا و خلاف گذشته، و
- مسند احمد، ج ٤، ص ٢٢٨؛ سنن دارمی، ج ٢، ص ٢٤٦.
