کتاب نفیس «توحید علمی و عینی» اثر بینظیر حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی میباشد که مشتمل بر سلسله مکاتباتِ حِکَمی و عرفانی، پیرامون تفسیر دو بیت از عطار نیشابوری، میان حکیم عالیقدر آیةاللَه حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) و حکیم و عارف بلندپایه آیةاللَه حاج سیداحمد کربلائی قدّساللَهسرّهم بوده که هر کدام از آن دو بزرگوار طبق مذاق خود، یعنی مذاق حکمت و مذاق عرفان، به تفسیر این شعر، و نقد و بررسی نظر دیگری پرداختهاند. از آنجا که این مکاتبات، مشتمل بر مباحث دقیق توحید عرفانی و حِکَمی بوده است، حضرت علامه طباطبائی در ضمن درسهایی در حوزۀ علمیّۀ قم، تذییلات و محاکمات ششگانهای بر سه مکتوبِ رد و بدل شده از هر کدام، نگاشتند؛ ولی ادامۀ آن به دلایلی متوقّف شد. لکن حضرت علامه آیتاللَه طهرانی، هشت تذییل در تتمّۀ تذییلات علامه طباطبائی، بر چهار مکتوب دیگر از هر کدام از آن دو بزرگ، تحریر فرموده و همراه با مقدّمهای پیرامون هویّت مکاتبات و شرح حال بزرگان مزبور، این کتاب بیبدیل را به زیور طبع آراسته و محقّقین حکمت و عرفان را برای ادراک توحید حقیقیِ برخاسته از این مکتوباتْ فراخواندند. مباحث دقیق توحیدی پیرامون «حقیقت صرف الوجود و مقام اطلاقی حق»، «مسئله عینیت صفات با ذات الهی و کیفیت انتشاء اسماء و صفات از ذات حق»، «کیفیت احاطۀ علت بر معلول و مسئله دقیق اضافۀ اشراقیه»، «مسئله دقیق اعتبارات وجود: لابشرط، بشرطلا، بشرط شیء» از جمله مباحث عمیق و ارزشمندی است که میتواند طالبان حکمت و عرفان را به کعبۀ مقصود رهنمون باشد.
توحید علمی و عینی
104قال: التجلّى الذاتىّ هو تجلّى الذات وحدها لذاتها. و هى الحضرة الاحدیة الّتى لا نعتَ فیها و لا إسم و لا رسم؛ إذ الذّات الّتى هى الوجود الحقّ المحض، وحدتُه عینیة؛ لانّ ما سوى الوجود من حیث هو وجود لیس إلّا العدم المطلق؛ و هو لا شىء محضٌ. فلا یحتاج فى أحدیته إلى وحدة و تعینٍ تتماز به عن شىء؛ إذ لا شىء غیره؛ فوحدته عین ذاته. و هذه الوحدة مَنشأ الاحدیة و الواحدیة؛ لانّها عین الذات من حیث هى؛ أعنى لا بشرط شىء، أى المطلق الّذى یشمل کونه بشرط أن لا شىء معه و هو الاحدیة؛ و کونه بشرط أن یکون معه شىء و هو الواحدیة؛ و الحقائق فى الذات الاحدیة کالشَّجرة فى النَّواة و هى غیب الغیوب. انتهى.1
پس واحدیت و أحدیت ذاتیه دخلى به أحدیت وصفیه و واحدیت و صفیه ندارد. و در كلمات دیگران هم انقسام وحدت به این دو قسم موجود است؛ و همین مرتبه از وجود لا اسم و لا رسم له را حقیقة الحقائق مىنامند؛ کما فى الکتب المتقدّمة و غیرها2؛ بلكه خود این عبارت كه مذكور شد: «و الحقائق فى الذات الاحدیة کالشَّجرة فى النَّواة؛ و هى غیب الغیوب» دلالتى بر وجه مناسبت و صحّت إطلاق او دارد.
- «اصطلاحات» ص ١٧٤ و ١٧٥ گويد: التجلّى الاوّل هو التجلّى الذاتى و هو تجلّى الذات وحدها لذاتها و هى الحضرة الاحديّة الّتى لا نعت فيها و لا رسم تا آخر عبارت؛ و کلمه لا اسم در آن نيست.
- قونوى در کتاب «نصوص»، ص ٢٩٦ گويد: فللوجود إن فهمتَ اعتباران: أحدهما من کونه وجوداً فحسب، و هو الحق و أنّه من هذا الوجه کما سبقت الاشارة اليه لا کثرة فيه و لا ترکيب و لا صفة، و لا نعت، و لا اسم، و لا رسم، و لا نسبة، و لا حکم. بل وجود بحت، و قولنا: وجودٌ للتفهيم، لا أنّ ذلک اسم حقيقى له تا مىرسد به اينجا که مىفرمايد:
لَه وحدة هى محتد کلّ کثرة، و بساطة هى عين کلّ ترکيب، آخراً و أوَّل مرّة؛ کلّما يتناقض فى حقّ غيره فهو له على أکمل الوجوه ثابت؛ و کلّ من نطق عنه، لا به، و نفى عنه کلّ أمرٍ مشتبهٍ، و حصره فى مدرکه، فهو أبکم ساکت و جاهل مباهت، حتّى يُرى به کلُّ ضدٍ ذو نفس ضدّه؛ بل عينه، مع تميّزه بين حقيقته و بينه. وحدته عين کثرته، و بساطته عين ترکيبه، و ظهوره نفس بطونه، و آخريَّته عين أوّليته. لا ينحصر فى المفهوم من الوحدة أو الوجود و لا ينضبط بشاهد و لا مشهود له أن يکون کما قال، و يظهر کما يريد، دون الحصر فى الإطلاق و التقييد. له المعنى المحيط بکلّ حرف، و الکمال المستوعب کلّ وصف. کلما خفى عن المحجوبين حسنهُ ممّا توهّم فيه شَينٌ أو نقص فإنّه متى کشف عن ساقه بحيث يدرک صحّة انضيافه إليه، ألفى فيه صورة الکمال، و رأى أنّه منصّة لتجلّى الجلال و الجمال. سائر الاسماء و الصّفات عنده متکثّرة فى عين وحدة هى عينه، لا يتنزّه عمّا هو ثابت له، و لا يحتجب عمّا أبداه ليکمله.

