اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

37٬099

کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانی‌های حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه می‌باشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پرده‌برداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیت‌های مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیت‌های انقلابی تطبیق می‌دهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیت‌های مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیة‌اللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیة‌اللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیة‌اللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقات‌های مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیش‌نویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیش‌نویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی

سرای جاوید

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

15
  •  وقتى كه رفتیم به قسمتهاى بالاتر، دیگر بچّه‌ها مسخره نمى‌كردند، ما خیلى در دروس زرنگ بودیم؛ در كارها و درس‌ها، و هم شاگردى‌ها محتاج درسهاى ما بودند لذا از این جهت به ما احترام مى‌گذاشتند، ولى به حرف ما كه كسى گوش نمى‌كرد، در همین دوران هنرستان و تخصّص در قسمتهاى فنّى كه طىّ شد، من تا آن روز آخرى كه از مدرسه آمدم بیرون، زُلف نداشتم؛ و به كلّى سرم را با ماشین مى‌زدم، و لباسم كوتاه نبود؛ و معلّمین ما همه تحصیل كرده آلمان و چه و چه بودند. رئیس مدرسه هم ابتدا امیر سهام الدّین غفّارى (ذكاء الدّوله) و سپس دكتر مفخّم بود با چه وضعیاتى. امّا اینها بمن، به نظر تقدیس نگاه مى‌كردند؛ مى‌دیدند كه نمى‌توانند بگویند فلان كس از نقطه نظر اینكه یك بچّه كودن و نفهم و عقب افتاده‌اى است اینكارها را مى‌كند.

  •  مثلًا معلّم آلمانى ما آقاى على اصغر صبا كه شاید الآن حیات داشته باشند، این مرد عجیبى بود؛ او هیچ وقت در دفتر كلاس نمره نمى‌داد؛ بلكه دفترش یك دفتر بغلى بود توى جیبش، و در آن نمره بچّه‌ها را یادداشت مى‌كرد و معدّل آن نمره‌ها را مى‌گرفت و آنرا نمره امتحان قرار مى‌داد و امتحان هم نمى‌كرد. یك آدمى بود بسیار ساعى و كوشا و از بچّه‌ها درس مى‌خواست. افرادى را كه درس نمى‌خواندند سخت تنبیه مى‌كرد؛ خلاصه خیلى جدّى بود زبان آلمانى او هم بسیار خوب بود؛ و ما در تمام این دورانى كه در آنجا بودیم حتّى یكبار ندیدیم كه در یك جمله یا در یك آرتیكل اشتباه كند، أبداً، او بقول امروزى‌ها ماكزیمم و حدّ أعلاى نمره‌اش هفده بود اصلًا در عمرش دیده نشده بود كه به كسى نمره هیجده بدهد، و آن نمره هفده را حتماً به من مى‌داد، همیشه نمره من در دفترش هفده بود. خیلى هم مرا دوست داشت. یك روز به من گفت: بیا فلان حكایت را بگو، ما رفتیم آن حكایت را به آلمانى گفتیم از اوّل تا آخر، و او یك اشتباه كوچك نتوانست از ما بگیرد؛ حتّى یك اشتباه كوچك كوچك، مثلًا یك دِ را دِن بگوئیم، و در این چیزها كه نمى‌شود انسان اشتباه نكند، بچّه‌اى كه مدرسه ایست.

  •  آنروز به من نمره هیجده در كتابچّه‌اش داد؛ و گفت: حسینى قسم بخدا پانزده سال است نمره هیجده به كسى نداده‌ام، خلاصه این دوران را هم ما گذراندیم ولى همان وقتى كه ما قسمت ماشین سازى و تكنیك را طى مى‌كردیم و آن دروس را مى‌خواندیم عشق این را داشتیم كه این كارهایمان تمام بشود برویم دنبال خودمان، ببینیم چه خبرها هست.

  •  چون فكر مى‌كردم پدرمان یك آدمى است مجتهد، و با آنكه ما را اجبار بر تحصیل علوم دینى نمى‌كند و اینكار را هم نكرد؛ ولى معذلك از مشوّقات و مرغّبات بسیارى ما را بهره‌مند مى‌نمود، فلهذا خودمان با رغبت آمدیم و از اول هم دنبال همین مسائل بودیم. وقتى كه آن دوره تمام شد؛ براى ما ١٨ كار پیدا شد: تحصیل در آمریكا، تحصیل در شوروى، معاونت مهندس سالور در كارخانه سیمان حضرت عبد العظیم، یك سرى چاههاى آرتزین مى‌كندند در لار، گفتند تو برو آنجا، خلاصه هیجده شغل بود كه ما از میان تمام اینها رشته طلبگى را براى خودمان انتخاب كردیم، بدون اینكه هیچكس به ما الزامى بكند. و مرحوم آیة الله آقا میرزا محمّد طهرانى صاحب كتاب «مستدرك البحار» كه از اعاظم علماى عصر و دائى پدر ما بودند در همان وقت از سامراء آمده بودند به‌

/ 260