
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پردهبرداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیتهای مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیتهای انقلابی تطبیق میدهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیتهای مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیةاللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیةاللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیةاللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقاتهای مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیشنویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیشنویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
33بود، و مىگفت: باید برویم.
بله ما دیگر آماده براى حركت بودیم كه یك مرتبه خبر آوردند كه از طرف شهربانى آمدهاند و تمام آقایانى را كه در منزل آقاى حاج سید آقاى خلخالى اجتماع كردهاند گرفتند و بردند شهربانى، ریختند توى خانه و بردند شهربانى، چطور؟
بعداً گفتند: كه آقاى سید صادق شریعتمدارى كه از حضّار آن مجلس بوده است یك تلفنى از همان منزل به منزل آقاى شریعتمدارى در قم كرده، و در تلفن به ایشان گفته كه مثلًا ما در اینجا جمع هستیم و یك ربع یا نیم ساعت دیگر باید حركت كنیم.
حالا تلفن منزل آقاى شریعتمدارى كنترل بوده یا هر چه، بالاخره دستگاه از آن تلفن اطّلاع پیدا كرده، و فوراً تمام آن منزل را سرهنگها و نظامیان محاصره مىكنند، و مىگویند سرهنگها با مسلسل آمدند بالاى پشت بام، و آقایان علماء هم نشستهاند در اطاقها دور تا دور، سرهنگان مىگویند: چه خبر است چرا جمع شدهاید؟ اینجا توطئه كردهاید؟
اینها مىگویند: نه! ما توطئه نكردیم، نه شمشیر داریم؛ و نه تیر داریم و نه حملهاى مىخواستیم بكنیم، بالاخره مىگویند: بیائید برویم شهربانى، اینها مىگویند: خودمان جمع شدهایم تا بیائیم شهربانى؛ مىگویند: حالا مىخواهید بیائید یا نمىخواهید بیائید، ما شما را مىبریم شهربانى، همه را مىریزند در كامیون، كامیون نه اتوبوس بندگان خدا این آقایان هفتاد ساله و هشتاد ساله و بقیه را مىریزند در كامیون؛ با چند تا كامیون مىبرند براى شهربانى.
و از جمله كسانى را كه بردند آقاى حاج سید علینقى جلالى طهرانى داماد ما بود كه ایشان را هم مىبرند براى شهربانى.
بعد مىگویند: شما براى چه توطئه كردید؟ ایشان مىگویند: ما مىخواستیم بیائیم؛ و خودمان را معرّفى كنیم كه آیة الله خمینى تنها نیست؛ شما خیال نكنید او تنها است، امّا شهربانى یكى یكى از این افراد را استنطاق مىكنند؛ و بعد به اینها مىگویند: آقا بلند شو برو خانه ات؛ ما آن را كه مُجرم مىشناسیم، مىگیریم نه آن كسى كه بگوید من مجرمم! بعد بعضى را رها مىكنند و بعضى را هم نگه مىدارند، یك شب، دو شب، سه شب و بعضىها را تا چند هفته و همه را بالاخره مرخّص مىكنند.
البتّه بعضىها را ده روز، پانزده روز، بعضىها را بیست روز بازداشتن كردند و نگهداشتند، بالاخره آیة الله خمینى را بردند براى عشرت آباد و این كار ما بجائى نرسید، امّا فقط كارى كه را كرد این بود كه از اعدام سریع و محاكمه صحرائى آیة الله خمینى جلوگیرى شد. چون من در عصر همان روز ١٢ محرم كه منزل بودم رادیو گوش مىدادم پاكروان كه رئیس سازمان امنیت بود، گفت بر ما ثابت شده است كه پولهائى از سرحدّ بواسطه على جوجو وارد شده، و آنها را به خمینى دادهاند تا این بساط را بر پا كرده؛ و خلاصه بر ما ثابت شده است كه او مجرم است و ایشان باید محاكمه صحرائى بشود.
محاكمه صحرائى هم محاكمه دو ساعته است، حكم مىكنند و اعدام مىكنند، بعضى از افراد ارتشى هم كه با ما آشنا بودند خبر آوردند كه وضع ارتش
