اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

رساله اجتهاد وتقلید

129٬550
فقه واصول

کتاب نفیس «اجتهاد و تقلید» ترجمۀ فارسیِ تقریرات درسهای حضرت آیت‌اللَه حاج شیخ حسین حلّی است که توسط حضرت علامه آیت‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان‌اللَه‌علیهما به رشتۀ تحریر درآمده و فرزند حضرت علامه، حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه با ترجمه و اضافاتی در قالب مقدّمه، تعلیقه و خاتمه‌ای مبسوط بر اتقان این اثر افزوده‌اند. بیان موشکافانه و دقیق «مبانی اجتهاد و تقلید» به زبان فنّی و تخصّصی، و نقد و بررسی «آراء مختلف فقهاء و مجتهدین» و طرحِ «مبانی اهل معرفت در این موضوع» از ویژگی‌های خاص این اثر شریف است. بیان مقدمه‌ای راهگشا و خاتمه‌ای مبسوط و گرانسنگ در تبیینِ «شاخصه‌های اجتهاد و استنباط» و «زعامت و مرجعیت عامه» نیز از مختصات این اثر بی‌بدیل بوده که علماء و فضلاء و محققین گرامی را به تحقیق و تدبّر در آن فراخوانده است. اهم مطالب مندرج در این اثر: • حجیّت فتوای حاصل از «علم و یقین»، «امارات کاشفه از واقع»، «اصول محرزه»، «اصول غیر محرزه» و «اصول عقلیه» • وجوب عقلی اجتهاد برای تحصیل احکام • حجیت فتوا بر مبنای حکومت و بر مبنای کشف و مسلک تبعیض در احتیاط • مسئله «تجزّی در اجتهاد» • بررسی و نقد «ملاک‌بودن شهرت، در مقبولیّت روایت» • مسئله «تبدّل رأی مجتهد» • بدیهی و فطری بودن جواز تقلید • ادلّۀ وجوب تقلید از اعلم • مسئله «تقلید از میّت ابتدائاً و بقائاً» • مسئلۀ «تقلید در اصول دین»، «تقلید در اصول فقه»، «تقلید در موضوعات» • شاخصه‌‌های بیست‌ویک‌گانۀ اجتهاد و استنباط • شاخصه‌های هشت‌گانۀ زعامت و مرجعیّت

سرای جاوید

رساله اجتهاد وتقلید

140
  • پس او در این حال مرتکب یک حرام ذاتی نشده است بلکه بر مولای خویش تجرّی

  •  کرده است. و اگر کلامش مصادف با واقع نشود پس کاذب خواهد بود.1

  • اشکالات معلّق به لازمۀ نفس واقع بودن جواز إخبار (ت)

  •  

  •  

    1. لا یخفی اینکه در این تقریر مواردی از ضعف و تأمّل به چشم می‌خورد:
      اوّلاً: جواز إخبار از لوازم مُخبَرٌ به خارجی و واقع خارجی نمی‌باشد؛ زیرا بحث از جواز در اینجا یک بحث تکوینی و یک تحقّق امر بالفعل خارجی است، نه یک امر تشریعی مثل إباحه و مستحبّ و واجب. و به عبارت دیگر: جواز به معنای امکان وقوعی است، نه اجازۀ شرعی و یا عرفی. و بنابراین دیگر از لوازم لا ینفکّ نفس الواقع و واقعۀ خارجیّه نخواهد بود؛ زیرا جواز به معنای اثبات است، و آن متفرّع بر اطّلاع مخبِر است نه بر ثبوت نفس الواقع؛ به دلیل اینکه حتّی در صورت خطاء و اشتباه مُخبِر، باز جواز إخبار به حال خود باقی می‌ماند. و حتّی اطّلاع مخبِر نیز متوقّف بر تحقّق امر واقعی نیست بلکه متوقّف بر یک سلسله امور ذهنی و خارجی است، سواءٌ اینکه با واقع اصابت کند یا نکند؛ زیرا پر واضح است که معلوم بالذّات لازم نیست که همیشه با معلوم بالعرض منطبق گردد.
      بنابراین جواز إخبار را از لوازم لا ینفکّ واقع خارجی دانستن نهایت خبط و اشتباه می‌باشد، بلکه از لوازم لا ینفکّ معلوم بالذّات است، که آن قائم به نفس مخبِر می‌باشد نه به محکیّ خارجی؛ فتَنَبَّه.
      و ثانیاً: از آنجا که جواز إخبار به معنای امکان وقوعی إخبار است، دیگر ظنّ و شکّ در آن چه معنایی خواهد داشت؟! زیرا مخبِر در مقام إخبار از معلوم بالذّات خویش إخبار می‌دهد، چه آن معلوم بالذّات خود معلوم باشد یا مظنون و یا مشکوک. بنابراین اتّصاف إخبار به معلوم و مظنون و مشکوک صحیح نمی‌باشد و از دایرۀ مبانی و قواعد منطقی خارج است.
      و ثالثاً: گرچه صدق کلام، به انطباق آن کلام با واقع و نفس الأمر باز می‌گردد ـ بر خلاف اقوال دیگر که برخی آن را به انطباق با نیّت و اعتقاد مخبِر دانسته‌اند و برخی در مقام جمع بین اعتقاد مُخبِر و واقع برآمده‌اند ـ ولی سخن اینجاست که اثبات صِدقیّت در کلام مخبِر نیاز به اموری خارجیّه دارد، و صرفاً با إخبار مخبر اثبات صدق او نخواهد گشت.
      و رابعاً: جواز إخبار مُخبِر از یک تکلیف کلّی در ظرف انسداد مجوّز برای جواز عمل مقلّد و عامی نمی‌باشد؛ زیرا جواز إخبار ـ چنانچه گفته شد ـ صرفاً به معنای امکان وقوعی اخبار است، و آن تحقّق پیدا کرده است ولی دلیلی بر حجّیت این تکلیف بالنّسبه به مقلّد نخواهد بود؛ زیرا نهایت کاری که مخبِر می‌تواند انجام دهد این است که به مقلّد بگوید: من با فحص و تتبّعی که نموده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که احکام کلّیه برای عامی و مجتهد وجود دارند؛ امّا نمی‌تواند اثبات نماید که این فحص و تتبّع او صحیح و مصادف با واقع بوده است، و لعلّ اینکه در فحص خود مرتکب خطا و اشتباه شده باشد. پس باز در اینجا ما محتاج به این هستیم که از ناحیۀ شارع دلیلی بر حجّیت إخبار مخبِر برای عامی داشته باشیم؛ و أنّیٰ لنا بإثباتِ ذلک؟
      بنابراین، مقدّمۀ مذکوره که برای توضیح و حلّ عویصۀ حجّیت تکالیف کلّیه بالنّسبة به عامی ذکر شده است، وافی به مطلوب نمی‌باشد؛ و الله العالم.
/ 0