
مطلع انوار ج1
احوالات شخصی، حکایات و قصص، مکاتبات
جلد اول از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، در موضوعِ «احوالات شخصی، حکایات و قصص»، و در نهایت «منقولات و مکاتبات» به زیور طبع آراسته شده است. اهم مباحث این مجلّد: • ذکر احوالات شخصی ایشان اعم از نام مصنّفاتِ نوشته شده یا نشده، هجرت به مشهد مقدس، تاریخ رحلت نزدیکان و آشنایان و بزرگان، وصیتنامه حضرت آیت الحق حاج سید هاشم حداد و وصیتنامه حضرت علامه طهرانی قدس سرهما، • رساله «تفریق صلوات» در اثبات استحبابِ اکیدِ اقامه نماز در 5 وقت، نگارش یافته توسط معلق محترم، فرزند علامه • نقل حکایاتی دلنشین و تنبّه آور در اخلاق و عرفان؛ اعم از داستانهایی آموزنده از اهل بیت علیهم السلام و حکایاتی از بزرگان اهل معنی • نقل حکایاتی آموزنده از امور تاریخی و اجتماعی؛ همچون برداشتهایی از کتاب «برادران امیدوار» • مکتوب برخی ملاقاتها، نامه ها و مکاتباتِ علامه با برخی علماء و فقهاء و برخی بستگان و اقارب، که مشتمل بر توصیههای اخلاقی و سلوکی و برخی دیدگاههای علمی و فقهی میباشد.
مطلع انوار ج1
106تاریخچۀ زندگی یک فرزند متوفّای حقیر که به سنّ یازده ماه بود
آقای سیّد محمّد جواد حسینی که در مورّخه نهم صفر یک هزار و سیصد و هشتاد هجریّه قمریّه متولّد شد؛ فرزند این حقیر بود که ١١ ماه زندگی نمود و در آب حوض منزل غرق شد و وفات کرد؛ و به مناسبت توسّل به حضرت جواد الائمّه و نیز به واسطۀ آنکه بعد از رحلت مرحوم حاج شیخ محمّد جواد انصاری همدانی (دوّم ذوالقعده ١٣٧٩) متولّد شد نام او را محمّد جواد نهادیم.
بچّهای بود بسیار با نور و با صفا و گویی نور خالص بود، و آنقدر با محبّت و با عاطفه بود که در همان سن کودکی مشهود بود، و بنده به او مسیح زمان و نور خالص لقب داده بودم؛ در منزل احمدیّه دولاب که سکنی داشتیم من مریض شدم و در لوزتین دُمَل در آمد و تب داشتم و من حیث المجموع حالم خوب نبود، در همان روز فوت یک ساعت قبل از فوت در رؤیا دیدم یک قطعه نور از جانب حضرت عبدالعظیم سلام الله [علیه] به جانب طهران میآید و در طهران جنگی بین مسلمین و کفّار واقع بود، این قطعه نور آمد و با مسلمین کمک کرد تا بر کفّار فائق شدند، و آن نور همین فرزند سیّد محمّد جواد بود؛ و در همان روز این طفل غرق شد و در آب فوت کرد.
اهل بیت حقیر داستان وفات او را روزی برای یکی از مخدّرات مسجد قائم (فاطمه خانم) بیان میکند و اظهار تأسّف بر فوت او میخورد؛ او میگوید: متأثّر نباش! زیرا من خواب دیدم که کوهی بر سر آقا (بنده) میخواهد خراب شود و این فرزند آمد و با دستهای خود جلوی کوه ایستاد و کوه را نگاه داشت از آنکه فرو ریزد.
و از اینجا استفاده میشود که موت او در معنی و حقیقت اختیاری و انتخابی بوده است.
آقای حاج مشهدی هادی ابهری، دوست دیرین ما میگفت: بلائی بنا بود در
