
مطلع انوار ج1
احوالات شخصی، حکایات و قصص، مکاتبات
جلد اول از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، در موضوعِ «احوالات شخصی، حکایات و قصص»، و در نهایت «منقولات و مکاتبات» به زیور طبع آراسته شده است. اهم مباحث این مجلّد: • ذکر احوالات شخصی ایشان اعم از نام مصنّفاتِ نوشته شده یا نشده، هجرت به مشهد مقدس، تاریخ رحلت نزدیکان و آشنایان و بزرگان، وصیتنامه حضرت آیت الحق حاج سید هاشم حداد و وصیتنامه حضرت علامه طهرانی قدس سرهما، • رساله «تفریق صلوات» در اثبات استحبابِ اکیدِ اقامه نماز در 5 وقت، نگارش یافته توسط معلق محترم، فرزند علامه • نقل حکایاتی دلنشین و تنبّه آور در اخلاق و عرفان؛ اعم از داستانهایی آموزنده از اهل بیت علیهم السلام و حکایاتی از بزرگان اهل معنی • نقل حکایاتی آموزنده از امور تاریخی و اجتماعی؛ همچون برداشتهایی از کتاب «برادران امیدوار» • مکتوب برخی ملاقاتها، نامه ها و مکاتباتِ علامه با برخی علماء و فقهاء و برخی بستگان و اقارب، که مشتمل بر توصیههای اخلاقی و سلوکی و برخی دیدگاههای علمی و فقهی میباشد.
مطلع انوار ج1
52مستدرک و الروضة البهیّة و تَکمِلَةُ اَملِ الآمل مسطور است، و مرحوم آقا شیخ آغا بزرگ طهرانی در اعلام الشّیعة در جلد اوّل «کرام البررة» تحت رقم ١١٣ از صفحۀ ٥٢ تا صفحۀ ٥٤ آورده است.)
و از دیگری که به نام ... بود دو پسر به نامهای سیّد ابوالحسن افراز و سیّد جواد افراز و یک دختر.
و از دیگری [فرزندی] به نام آقا سیّد علی اکبر فخر فاطمی (فخرالتّولیه) که در آستان مقدّس حضرت ثامن الأئمّه علیه السّلام عنوان تولیت داشتند، و از مرحومه جدّۀ بزرگ ما که از سادات اخوی بودند دو پسر به نام آقا سیّد ابراهیم و آقا سیّد محمّد آوردند؛ بنابراین ما از ناحیۀ مادری از سادات اخوی هستیم، و مرحوم جدّ ما در کوچۀ سادات اخوی در طهران منزلی داشتند که از مادر به ایشان ارث رسیده بود.
مرحوم جدّ ما آقا سیّد ابراهیم مردی بلند قامت، قویّ الهیکل، بسیار زیبا و با جلالت و ابّهت و متعبّد و زاهد و مُعرض از دنیا و بلند منظر و کریم الطّبع و واسع الصّدر بود؛ اهالی طهران از پیرمردها که ایشان را زیارت کردهاند داستانهائی نقل میکنند.
حضرت مستطاب آیة الله عمّ گرام، آقا سیّد محمّد تقی طهرانی که از افاضل علماء هستند و در شکل و سیما شباهت بسیاری به مرحوم جدّ دارند نقل میکنند که در طهران برادر ایشان مرحوم آقا سیّد محمّد ورشکسته شد. چون تاجری معروف بود و بعضی از مخلصین آقا سیّد ابراهیم پنج هزار تومان از وجوهات خدمت ایشان آوردند، برای تنظیم امور برادر (پنج هزار تومان در آن عصر شاید معادل دو میلیون تومان پول امروز بود) ایشان قبول فرموده و همه را برای تصفیۀ حقوق مردم به برادر دادند و در آن شب چراغ منزل مرحوم جدّ به علّت نداشتن لوله خاموش بود و ایشان از این پولهای کلان به قدر خرید صد دینار (یک دَهُم قِران) برای خرید لولۀ لامپا برنداشتند!
