
مطلع انوار ج2
احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله
جلد دوم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، قسمت اول از موضوع «احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله» میباشد که برای استفادۀ هر چه بیشترِ جامعۀ علم و معرفت از احوالات و حکایات بزرگانِ اهل معرفت به رشتۀ تحریر درآمده است. • اهم مباحث این مجلّد، شامل مختصری از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفانِ حضرت علامه طهرانی قدّس سرّه؛ همچون آیت الله حاج سید علی قاضی، آیةالحق و الیقین حاج سید هاشم حداد، علامه آیةالله حاج سید محمدحسین طباطبائی، آیةالله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی و آیت الله سید جمالالدین گلپایگانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ میباشد؛ که مشتمل بر احوالات و حکایات اخلاقی و عرفانی، مطالب علمی و فلسفی، نامه ها و دستورات سلوکی، و مختصری از تصاویر آن بزرگانِ علم و معرفت می باشد. اهم مباحث این جلد: مختصری است از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفان ایشان.
مطلع انوار ج2
180هم مطلب بدست آید و هم چون موضوع نفهمیدن ایشان بوده است، جملهای و یا عبارتی که خلاف شأن و مقام ایشان باشد صادر نشود و سوء أدبی نگردد؛ تا یک سفر که ایشان با دامادشان آقای قدّوسی به شیراز تشریف آوردند و در وقتی که من نزد ایشان تنها بودم و حتّی آقای قدّوسی هم در اطاق مجاور به نماز مشغول بود و مجلس ما به تمام معنی الکلمه فارغ بود، من کمکم شروع کردم بدینگونه مطلب را به میان آوردن که: شما حاضرید اگر من سؤالی داشته باشم جواب دهید؟
ایشان فرمودند: چه ضرر دارد اگر بدانم میگویم!
من عرض کردم: مطلب راجع به خود شماست، و حتماً میدانید اگر بپرسم جواب میدهید؟ و یا نه من از پرسش خود صرف نظر کنم!
ایشان گفتند: بفرمایید، اگر بدانم میگویم!
من عرض کردم: اینطور شنیده شده است که شما در سنّ طفولیّت درسها را ادراک نمیکردهاید و بعداً سجدهای بجای آوردهاید و خداوند به شما عنایتی فرموده است که در مشکلترین مسائل علمی جوابش بدست میآید، اینطور است؟!
تا من این جملات را گفتم، دیدم حال علاّمه متغیّر شد و رنگ صورتشان زرد شد به طوری که من از سؤال خود قدری شرمنده شدم.
سپس ایشان گفتند: حال که بنابر گفتن است میگویم؛ من وقتی که در تبریز سیوطی میخواندم، استادمان ما را امتحان میکرد و من از عهدۀ امتحان برنیامدم، استاد به من گفت: هم خودت را معطّل کردهای و هم ما را!
من از این کلام استاد بسیار برآشفته شدم و گویی در جان و روح من نشست؛ بالأخره نتوانستم در تبریز بمانم و رفتم در خارج تبریز بر سر تپّهها عملی انجام دادم که خداوند تفضّل فرمود.
و ذکر نکردند که آن عمل سجده بوده و یا چیز دیگری، و دیگر هیچ نگفتند.
