
مطلع انوار ج2
احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله
جلد دوم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، قسمت اول از موضوع «احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله» میباشد که برای استفادۀ هر چه بیشترِ جامعۀ علم و معرفت از احوالات و حکایات بزرگانِ اهل معرفت به رشتۀ تحریر درآمده است. • اهم مباحث این مجلّد، شامل مختصری از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفانِ حضرت علامه طهرانی قدّس سرّه؛ همچون آیت الله حاج سید علی قاضی، آیةالحق و الیقین حاج سید هاشم حداد، علامه آیةالله حاج سید محمدحسین طباطبائی، آیةالله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی و آیت الله سید جمالالدین گلپایگانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ میباشد؛ که مشتمل بر احوالات و حکایات اخلاقی و عرفانی، مطالب علمی و فلسفی، نامه ها و دستورات سلوکی، و مختصری از تصاویر آن بزرگانِ علم و معرفت می باشد. اهم مباحث این جلد: مختصری است از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفان ایشان.
مطلع انوار ج2
88خود ایشان مشغول بقرآن خواندند ... مدّتی گذشت صدا کردند بچه که بیایند و درها را محکم به بندند و از برای درها بر خلاف عادت پرده بسازند آنهم پردهای ضخیم ...
یکی از بچهها علی العاده چراغ روشن نمودند، ایشان بتندی فرمودند که اطاق پر از نور است شماها کورید؟! زمینها را ... باحترام لگد بزنید! همه بروید بیرون کسی در اطاق باقی نماند ... بلی بلی باشد تاریک ... همه لرزان و ترسان از اطاق بیرون و درها را بسته ... و پشت درها گوش میدادند، کمی صدا بگوش این و آن میرسید ولی کسی جرأت ندارد که بگوید چه خبر است و چرا آقا درها را بسته ... آقا گفته که هر وقت گفتم درها را باز کنید ...
همه افراد فامیل گرد آمدند و هیچ کس نمیداند که بچه داعی، امروز بر خلاف عادة در را آقا بسته ... هر روز میامدند و مدّتی ساکت نشسته آنگاه میرفتند همین قضیّه باعث اطمینان میشد ... امّا امروز، خیر؛ طوری دیگر است ... این قضیّه یعنی بستن درهای اطاق و عجّ بعد از طلوع آفتاب، بیک ساعت بود ... شاید عجّه تا ظهر بیش نماند، هر چند آفتاب طلوع نکرد و هوا تیرهگون بود ... ولی بادهای تند ایستاد و هوا ساکن شد ...
ولی آقا، تا حدود ساعت یازده عصر ... در را بروی خود بسته بودند و هر ساعت یکی از دخترها یا پسرها یا رفقا حمله میکرد که در را باز کند ولی والده امتناع میکردند نظر باینکه ایشان مأمور بودند که درها را بسته، باز نکنند.
... نماز مغرب میخواندیم که صدای کف آقا بلند شد همگی باطاق حملهور شدیم ... لابدّ میدانید که چند نفر هستیم ... در حدود سی یا چهل نفر زن و بچه و بزرگ ...
عجب! آقا، خیلی خوب هستند و خلاف المعتاد هم نشستهاند (چه اینکه در أیّام أخیر نمیتوانستند به تنهائی بخوابند یا بنشینند إلاّ با معونۀ دیگری ...)
