
مطلع انوار ج2
احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله
جلد دوم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، قسمت اول از موضوع «احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله» میباشد که برای استفادۀ هر چه بیشترِ جامعۀ علم و معرفت از احوالات و حکایات بزرگانِ اهل معرفت به رشتۀ تحریر درآمده است. • اهم مباحث این مجلّد، شامل مختصری از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفانِ حضرت علامه طهرانی قدّس سرّه؛ همچون آیت الله حاج سید علی قاضی، آیةالحق و الیقین حاج سید هاشم حداد، علامه آیةالله حاج سید محمدحسین طباطبائی، آیةالله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی و آیت الله سید جمالالدین گلپایگانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ میباشد؛ که مشتمل بر احوالات و حکایات اخلاقی و عرفانی، مطالب علمی و فلسفی، نامه ها و دستورات سلوکی، و مختصری از تصاویر آن بزرگانِ علم و معرفت می باشد. اهم مباحث این جلد: مختصری است از ترجمه و تذکرۀ اساتید اخلاق و عرفان ایشان.
مطلع انوار ج2
92همانطور که فرمودهاند خدا از مصالح بندگان خود با خبرتر و داناترست... بلکه اوست که بر مصالح و مفاسد داناست و بس... امّا بندۀ بیچاره تا بتواند اینمعنی را بنفس خود ارتزاق نماید... سالها باید.
... بالجمله اینکه از تمام رفقا دلگیرم... خاصّه از سرکار و رفقای سرکار در تبریز... و در سیستان... که این همه مدّت میگذرد... بنده را لایق... دو کلمه کاغذ نمیبینید....
از ایزد متعال دوام سعادت تمام مسلمانها را از خدا خواستارم.
محمد حسن القاضی
راجع به قصیدۀ غدیریّه... خود بنده، خیال دارم که سال آینده بیایم بایران و مجموعهای که از ایشان باقی مانده به مساعدت رفقا چاپ نمایم تا اینکه ذکری از ایشان باشد. مرجوّ اینکه هرگونه مساعدت در این باب دارند کوتاهی نورزند... در حدود رجب 1367 ه در ایران هستم. زیاده تصدیع خواطر نمیدهم جز اینکه از دعای خیر فراموش نشوم.1
[مطالب منقوله از آقای حاج سیّد محمّد حسن قاضی درباره فوت ایشان]
صبح روز دوشنبه نوزدهم شهر شوّال المکرم 1405 هجریّه قمریّه که جناب محترم سرور معظّم آقای حاج سیّد محمّد حسن قاضی، فرزند ارجمند مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی، در بنده منزل در مشهد تشریف آوردند از جمله گفتارشان این بود که:
روز قبل از رحلت مرحوم قاضی، در وقت عصر که خدمتشان بودم زیر بغل ایشان را گرفتم و بردم برای تطهیر، و چون آوردم قدرت بر حرکت نداشتند و قدری سرشان را در روی سینۀ من گذاردند و مقدار زیادی قرآن خواندند و پس از
- . جنگ 22، ص 81 الی 88.
