اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج3

احوالات و آثار بزرگان و عرفاء باللَه

97٬380
مطلع انوار

جلد سوم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، قسمت دوم از موضوعِ «احوالات و آثار بزرگان و عرفاء بالله» می‌باشد که برای استفادۀ هر چه بیشترِ جامعۀ علم و معرفت از احوالات و حکایات بزرگانِ اهل معرفت، به رشتۀ تحریر درآمده است.  • اهم مباحث این مجلّد، شاملِ مختصری از ترجمه و تذکرۀ برخی دیگر از اولیای الهی و بزرگانِ علم و معرفت همچون آیت الله ملاحسینقی همدانی و آیت الله سید احمد کربلائی و دیگر عرفا ـ قدّس الله اسرارهم ـ بوده، و همچنین شاملِ شرح احوالِ برخی بزرگان و شخصیتهای تأثیر گذار در جامعه و تاریخ، همچون سید جمال الدین اسد آبادی و احمد شاه قاجار و غیره می‌باشد. اهم مباحث این جلد: ترجمه و تذکرۀ عدّه‌ای از بزرگان و علماء و برخی از شخصیّت‌های تأثیرگذار در جامعه و زمان خود.

سرای جاوید

مطلع انوار ج3

93
  • صفحه ٣٣٦ از همین باب از سطر ٧ تا ١٣، به طور پراکنده ذکر شده است. و در حقیقت مطالب شیخ ملتقطاتی از کلام محیی الدّین در همه این باب است.

  •  دیگر آنکه در همه‌جا حتّی در یواقیت شعرانی و در طبع ٦ جلدی فتوحات نام حضرت مهدی را که ذکر کرده است، او را از اولاد حسین بن علی بن أبی‌طالب شمرده است و گفته است: «جدُّه الحسین.» و اما در طبع چهار جلدی از فتوحات آن را حسن بن علی أبی‌طالب طبع نموده است و واضح است که این اشتباه مطبعه‎ای بوده است.

  •  و در صفحه ٤٩، راجع به معنای شطحیّات که ذکر کرده است، تمثیلی آورده است، و گوید:

  •  چنانچه شمّه‌ای از تمثیل این داستان را جلال ‌الدّین محمّد رومی در کتاب مثنوی1 در شرح حالت طیفور بن عیسی بن آدم، معروف به أبی‌یزید بَسطامی که از فرائد عصر خود بود، به رشته نظم درآورده و در تبدّل حالات او گوید:

  • با مریدان آن فقیر محتشم***بایزید آمد که یزدان نک منم
  • چون گذشت آن حال، گفتندش صباح***تو چنین گفتی و این نبود صلاح
  •  و او نیز از اینگونه کردار ندامت و استغفار نموده گفت:

  • حقّ منزّه از تن و من با تنم***چون چنین گویم بباید کشتنم‌
  •  تا آنکه مجدّداً تبدّل حالات ثانویّه از برایش دست داده ثانیاً گفت:

  • مست گشت او باز از آن سغراق رفت***آن وصیت‌هاش از خاطر برفت‌
  • عشق آمد عقل او آواره شد***صبح آمد شمع او بی‌چاره شد
  • چون همای بیخودی پرواز کرد***آن سخن را بایزید آغاز کرد
  • عقل را سیل تحیّر در ربود***زان قوی‌تر گفت کاوّل گفته بود
  •  و در صفحه ٥٧ گوید:

    1. ـ مثنوی معنوی، دفتر چهارم.
/ 600