اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج5

فلسفه و عرفان، هیئت و نجوم، ادبیات

49٬869
مطلع انوار

جلد پنجم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و مقالات مؤلّف در موضوعِ «فلسفه و عرفان»، «هیئت و نجوم» و «ادبیات» می‌باشد که با بیان برخی حقایق بدیع و کشفِ مباحث دقیق خصوصاً مباحث فلسفی و عرفانی، چراغی راهگشا برای اهل علم و فضل، و متخصصینِ علوم نامبرده خواهد بود.  اهم مباحث این مجلّد:  • مباحث فلسفی و عرفانی شاملِ:«رساله حکماء اسلام»؛ تحقیقی مختصر در دفاع از حکمت و فلسفه و ذکر علماء و فقهایِ مایل به فلسفه؛ همچنین «رساله‌ای در حقیقت فناء فی الله» که مزیّن به تعلیقات نفیسِ مرحوم معلّق بوده و از شاهکارهای مباحث فلسفی این دو بزرگوار است؛ و دیگر مباحث متنوعِ فلسفی و عرفانی.  • مباحث هئیت و نجوم و علوم غریبه؛ مشتمل بر یادداشتهایی در تاریخ علمِ هئیت و نجوم و برخی جزئیات آن.  • مباحث ادبیات عرب؛ مشتمل بر نکاتی در امور ادبی؛ صرف، نحو، لغت و بلاغت، و ذکر برخی ضرب‌المثل‌ها و اغلاط مشهوره.

سرای جاوید

مطلع انوار ج5

114
  • و یا به عنوان استاد، ایشان را انتخاب کردم و چهار سال با او بودم. خود را از نظر روحی تحت نظر و حمایت ایشان می‌دیدم.1

  • در همان اوائلی که با ایشان آشنا بودم، در عالم رؤیا می‌دیدم که: سر کوه تیزی که دو طرف آن پرتگاه است ولی راه مستقیمی است، به طرف خورشید می‌روم؛ و گاهی می‌خواهد پایم بلغزد و به ته درّه پرت شوم ولی می‌بینم حاج ملاّ آقاجان از پشت سرم می‌آید نمی‌گذارد بیافتم، مرا می‌گیرد و باز در صراط مستقیم قرار می‌دهد.2

  • یکی از علماء در همان موقع می‌گفت: در خواب می‌دیدم که من و تو در خیمه‌ای نشسته‌ایم و مردم دور خیمه اجتماع کردند و می‌گویند: امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف در این خیمه است. تو از خیمه خارج شدی و به مردم گفتی من امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نیستم، بلکه اخیراً با یکی از دوستان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف رفیق شده‌ام که منظور حاج ملاّ آقاجان باشد.

  • تا اینجا که طبعاً مجبور بودم یک‌مقدار از شرح حال خودم را هم ضمیمه کنم به علت این بود که سبب آشنایی و ارادتم را به ایشان شرح داده باشم ـ و شاید گاهی باز هم در ضمن کتاب لازم شود این‌گونه مطالب را بازگو کنم ـ ولی مقصد و هدف، همان حکایات آموزنده‌ای است که از ایشان به

  •  

    1. ـ فتأمّل که چگونه مؤلّف محترم او را به استادی انتخاب، و چهار سال تمام از نظر روحی خود را تحت نظر و حمایت او درآورده بود؟! (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)
    2. ـ در اینجا مؤلّف محترم اقرار می‌کند که حاج ملاّ آقاجان می‌آید و او را به صراط مستقیم قرار می‌دهد. باید به ایشان گفت: بنا به گفتۀ استادتان چرا خود حضرات معصومین و یا حضرت صاحب‌الأمر نیامدند و در صراط مستقیم قرار ندادند؟
      استاد ایشان که قضیّۀ ملاّی رومی و شمس تبریزی را در توسّل به شمس ـ نه به أمیرالمؤمنین علیه السّلام ـ به دیدۀ بطلان نگریست و مؤلّف هم بر این بطلان صحّه گذاردند، چرا در اینجا نجات دهندۀ خود را از پرتگاه مرحوم حاج ملاّ آقاجان می‌داند؟ آیا این عین تناقض‌گویی نیست؟! (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)
/ 315