
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
146فلمّا تفرّق القوم عنه، أتتْه أمُّ ولدٍ لیزید بن عبدالله بن زمعة ـ و کانت مِن وراء العَسکر تترقّب موتَه ـ فنبشتْ عنه، فلمّا انتهَت إلی لَحدِه وَجَدَت أسوَدَ مِن الأساود منطویًا فی رَقَبَتِه فاتِحًا فاهُ، فتهیّبتْه؛ ثمّ لم تزل به حتّی تنحّی لها عنه، فصلبتْه علی المشلّل. قال الضحّاک: ”فحدَّثنی مَن رآه مصلوبًا یُرمی کما یُرمی قَبرَ أبیرِغال.“
فضائل قتلی اهل الحرّة، رحمهم الله تعالی:
(قال:) و ذکروا أنّ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم خرَج فی سفرٍ من أسفاره، فلمّا مرّ بِحَرَّةِ بنیزُهرَة وقَف فاسترجع؛ فقالوا: ”ما هو یا رسولَ الله؟!“ قال: ”یُقتَل فی هذه الحَرَّة خیارُ أُمّتی بعد أصحابی.“
(قال:) و ذکروا أنّ عبدالله بن سلام وقَف بالحَرَّة زمانَ معاویة بن أبیسفیان، فقال: ”أجِدُ فی کتاب یهود الّذی لم یُبدَّل و لم یُغیَّر، أنّه یکون هٰهنا مقتلةُ قومٍ یُحشَرون یوم القیامة واضعِی سیوفهم علی رِقابهم، حتّی یأتوا الرّحمنَ تبارک و تعالی فیقفون بین یدیه، فیقولون: قتلنا فیک.“
(قال:) و ذکروا عن داود بن الحَصِین قال: ”عندنا قبورُ قومٍ من قَتلَی الحَرَّة، فقَلَّ ما حرّکتُ إلّا فاحَ منها ریحُ المِسک.“
ماتم و عزای اهل مدینه برای کشتگانشان تا مدّت یکسال
و قال بعضهم عن عبدالله بن أبیسفیان، عن أبیه، قال: ”رأیت عبدالله بن حنظلة فی مَنامی بأحسنِ صورة معه لواؤه، فقلت: یا أباعبدالرّحمن، أقُتلتَ؟ قال: بلی، فلقیتُ ربّی، فأدخلنی الجنّةَ، فأنا أسرَح فی ثمارها حیث شئتُ.
قلت: فأصحابک فما صُنِع بهم؟! قال: هم معی و حول لِوائی هذا الّذی تری لم تحلّ عقده بعد.“
و قال ابنسیرین ـ رحمه الله تعالی ـ: ”رأیتُ کثیرَ بن أفلح ـ رضی الله عنه ـ فی النّوم، فقلتُ له: ألستَ قد استشهدتَ؟! قال: لیس فی الإسلام شهادةٌ و لکنّها النُّدَباء.“
