
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
147و قال الأعْرَج: ”کان النّاسُ لا یلبسون المصبوغَ من الثیاب قبلَ الحَرَّة، فلمّا قُتل النّاسُ بالحَرَّة استحبّوا أن یلبسوها.“
و قالوا: لقد مکَث النَّوحُ فی الدُّور علی أهل الحَرَّة سنةً لا یَهدَءون.
و قال عبدالله بن أبیبکر: ”کان أهلُ المدینة أعَزَّ النّاسِ و أهیَبَهم حتّی کانت الحَرَّةُ، فاجترأ النّاسُ علیهم فهانوا.“
قال الزُّهریّ: ”بلغ القَتلیٰ یومَ الحَرَّة من قریشٍ و الأنصار و مهاجرةِ العَرَب و وجوهِ النّاس سَبْعَمائة، و سائرِ النّاس عشرةَ آلاف مِن أخلاط النّاس و الموالی و العَبید.“ قال: ”و أصیب نساءٌ و صبیانٌ!“
سه روز تمام اموال و نفوس و أعراض و نوامیس مردم مدینه را بر لشگریان مباح کردند
و کان قدومُ أهلِ الشّام المدینةَ لثلاثٍ بقین من ذِیالحجّة سنة ثلاث و ستّین، فانتهبوها ثلاثًا حتّی رأوا هلالَ المحرّم، ثمّ أمْسَکوا بعد أن لم یُبقوا أحدًا به رَمَقٌ و قُتل بها من أصحاب النبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم ثمانون رجلًا، و لم یَبقَ بعد ذلک بَدْریٌّ.
و قالوا: قال عیسی بن طلحة: قلتُ لعبدالله بن مطیع: کیف نجوتَ یوم الحَرَّة؟! قال: ”رأیتُ ما رأیتُ من غلبةِ أهل الشّام و صُنعِ بنیحارثة الّذی صنَعوا من إدخالهم علینا و ولیّ النّاس، فذکرتُ قولَ الحارث بن هِشام یومَ بدرٍ و علمتُ أنّه لا یضرّ عَدُوّی مَشهدی و لا ینفع ولیّی، فتواریتُ؛ ثمّ لَحِقتُ بابنالزُّبیر، و کُنتُ أعجَبُ کُلَّ العَجَب أنّ ابنالزُّبیر لم یصلوا إلیه ستّة أشهُر، و لم یکن معه إلّا نفرٌ یسیرٌ قومٌ من قریش من الخوارج؛ و کان معنا یوم الحَرَّة ألفا رجلٍ کلّهم ذوو حِفاظ، فما استَطَعنا أن نَحبِسهم یَومًا إلی آخر اللَّیل.“»1و2
- . الإمامة و السیاسة، ج 1، ص 186.
- . جنگ 20، ص 383 ـ 428.
