
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
181یعود إلی حال سبیله، و عندئذٍ یتمکّن الوزیر من نقلِ الخلافة إلی العلویّین.»1
صفحة 99: «فلمّا جاء العبّاسیّون نقلوا إلیهم مدینةَ الفُرس بشرابها و التغزُّل بنسائها و خمرها و الغَزَل بالمذکّر و الاحتفال بالنَّیروز و الاحتفال بالوَرد و الرّیاحین و إدخال الأطعمة المختلفه کالفالوذجِ و اللَّوزینجِ و نحوهما، و التزیُّد فیما یقولون، و هکذا.»2و3
[عبدالله فرزند مهدی، پدرش را برای خلافت خود مسموم میکند و...]
عبدالله فرزند مهدی، پدرش را برای خلافت خود مسموم میکند و مهدی وصیّت برای هارونالرّشید مینماید
[الإمامة و السیاسة، مجلّد 2] صفحة 182:
«(قال:) و ذکروا أنّه لمّا کانت سنة ثلاث و سبعین و مائة، تُوُفّی المهدیُّ. و ذلک أنّه خرج یومًا إلی بعض المنازل، و معه أهلُه و بعضُ بنیه، و کان قد ذکر أن یستخلف ابنَه عبدَالله بعده، ثمّ غفَل عن ذلک و ترَکه. فحمَل عبدُالله الحرصَ و الطَّیشَ إلی أن دسَّ علی أبیه بعضَ الجواری المتمکّنات منه بسَمِّه و بذل لها علی ذلک الأموالَ، و منّاها أمانیَّ الغُرور. فلمّا سمّتْه و وصل إلیه السمُّ، عرف المهدیُّ أنّه قد قُتِل، فدعا کاتبَه فقال له: ”عجِّلْ و اکتُبْ عهدَ هارونالرشید، و خذ بیعةَ الجند و أمراءِ الأجناد، و اکتُبْ بذلک إلی ولاة الأمصار.“
و کان الرّشیدُ أصغَرَ بنیه، و کان ابنَ أمةٍ لا یطمع فی خلافة و لا یظنّ بها؛ فأدخله علی نَفْسه و هو یجود بها، و الرشیدُ لا یعلم أنّه مستخلَف، فقال له المهدیُّ: أی بُنَیّ، والله ما أردتُ استخلافَک و لا هممتُ به لحداثة سنِّک، و قد کان قال لی
- . همان، ص 67.
- . التهذیب، ج 1، ص 84.
- . جنگ 23، ص 100.
