
مطلع انوار ج10
مباحث تاریخی، سیاسی ـ اجتماعی
جلد دهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشتهای مؤلف از آثار مختلف، در موضوعات «تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اسلام» و «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» میباشد که گردآوری چنین مجموعهای جهت آشنایی با ابحاث سیاسی ـ اجتماعی اسلام برای متخصصین و علاقمندان مزید فایده خواهد بود. اهم مباحث این مجلّد: • بخش اول در موضوع «ابحاث تاریخی» شامل مباحثی از «حکومتها و نهضتها» اعم از حق و باطل (از قبیل حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خلفای ثلاثه) و نشو و نما، کیفیت رویکار آمدن و چگونگی مواجۀ آنها با جامعۀ اسلامی، میباشد. همچنین از موضوع «تشیّع و کیفیتِ گسترش آن در بلاد» و «اماکن خاص و زیارتگاهها» مطالبی نقل شده است. • بخش دوم در موضوع «ابحاث سیاسی ـ اجتماعی» به نقل مطالبی در مباحثی چون «رهبری و تشکیل حکومت اسلامی» و «جنایات و خیانتهای استعمار» پرداخته شده است. • همچنین در این بخش عین متن نامۀ ارسالیِ علامه طهرانی به رهبر کبیر انقلاب (ره) آمده است که در موضوع پیشنویس قانون اساسی بوده و حاوی نکاتی بدیع و ظرائفی دقیق در خصوص تدوین و اصلاح قانون اساسی میباشد.
مطلع انوار ج10
38کرده امّا در اینجا جملۀ: [”یکن أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم“ عوض شده و به جای آن جملۀ:] ”یکن أخی و کذا و کذا“ ضبط گردیده است! این دو لفظ کذا و کذا در فارسی به معنی چنین و چنان است که در جای ”وصیّی و خلیفتی“ نقل گردیده، و بدینسان یک جملۀ سادۀ روشنی را مسخ کردهاند.
و نیز محمّد حسین هیکل در کتاب حیاة محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم که در مطبعۀ قاهره مصر سال 1354 به چاپ رسیده، حدیث انذار را نقل کرده، چنانکه در آغاز بخش 1 گذشت؛ و اینک از چاپ بعد حذف گردیده!
و نیز در بخش 1، صفحه 32 جملهای از تاریخ طبری نقل گردیده که در چاپ اوّل سال 1326 و کامل ابناثیر اصلاً وجود ندارد و پیداست که افزودهاند، چنانکه گذشت.1
و نیز در همین بخش [2] صفحه 1، حدیث ”مَن مات و لم یَعرِف إمامَ زمانه“ از شرح عقائد نسفیّه تفتازانی، چاپ مطبعۀ عامرۀ اسلامبول سال1302 نقل گردیده، و این نسخه در هند نیز بدون کم و زیاد، سال 1890 مسیحی به چاپ رسیده؛ ولی دوباره که در اسلامبول سال 1313 به چاپ رسیده، هفت صفحه از آن که ضمن آنها حدیث گذشته بود اسقاط گردیده است.»2
- . در بخش 1، ص 32 گفته است «نقلاً عن الطبری: که چون امیرالمؤمنین [علیه السّلام] در تعیین عثمان را به خلافت، به عبدالرّحمن بن عوف اعتراض نمودند، عبدالرّحمن در پاسخ گفت: ”یا علی راه قتل را بهروی خود مگشا؛ زیرا من در این کار اندیشه نمودم و با مردم مشورت نموده، دیدم آنان کسی را به خلافت نظیر عثمان نمیدانند.“ در پاورقی همین صفحه گوید: «این جمله که عبدالرّحمن گوید ”با مردم مشورت نمودم“ در تاریخ طبری، چاپ حسینیۀ مصرّیه 1326 و در کامل ابناثیر وجود ندارد.»* (علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
*. شیعه در اسلام، سبطالشیخ, ص 77. - . شیعه در اسلام، سبطالشیخ, ص 315.
- . در بخش 1، ص 32 گفته است «نقلاً عن الطبری: که چون امیرالمؤمنین [علیه السّلام] در تعیین عثمان را به خلافت، به عبدالرّحمن بن عوف اعتراض نمودند، عبدالرّحمن در پاسخ گفت: ”یا علی راه قتل را بهروی خود مگشا؛ زیرا من در این کار اندیشه نمودم و با مردم مشورت نموده، دیدم آنان کسی را به خلافت نظیر عثمان نمیدانند.“ در پاورقی همین صفحه گوید: «این جمله که عبدالرّحمن گوید ”با مردم مشورت نمودم“ در تاریخ طبری، چاپ حسینیۀ مصرّیه 1326 و در کامل ابناثیر وجود ندارد.»* (علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
