اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج12

مواعظ رمضان المبارك 1369 ه‍ . ق

54٬175
مطلع انوار

جلد دوازدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1369 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است.   عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ معرفت ذات، و اسماء وصفات پروردگار، و نقد و بررسی آراء مادی‌گرایان.  •  شرح مختصری در عظمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام.  • مباحثی دربارۀ قرآن کریم و اهمیت اهتمام به آن،‌ فلسفۀ روزه، دعا، توبه، ‌تولّی و تبرّی، دنیا، هوای نفس، تقوا، فضیلت نماز، فضیلت علماء ربانی و تربیت اولاد.

سرای جاوید

مطلع انوار ج12

63
  • دل آینه او شد، کو تشنۀ دیداری***تا همچو کلیم‌الله، در طور لقا بیند
  • از مشرق دیدارش، آن را که بُوَد دیده***انوار تجلی را، پیوسته چو ما بیند
  • در وصف رخ ماهت، الله جمیل آمد***هر مرده در این معنا، این نکته کجا بیند
  • آن را که چو ما سینه، صافی شد از آلایش***در جام دل از مهرش، چون صبح صفا بیند1
  • روضه حضرت سیّدالشّهداء هنگام شهادت

  •  ختم صحبت پس از روضه مناسب:

  •  «اَللَهمّ رضًی بقضاک و تسلیمًا لأمرک لا معبودَ سواک؛»2

  •  

    1. ـ دیوان اشعار عمادالدین نسیمی، غزل 129.
    2. ـ‌ لمعات الحسین علیه السّلام، ص 92 إلی 96:
      «هِلال بن نافع می‌گوید: من در نزدیکی حسین ایستاده بودم که او جان می‌داد؛ سوگند به خدا که من در تمام مدّت عمرم، هیچ کشته‌ای ندیدم که تمام پیکرش به خون خود آلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهره‌اش نورانی باشد. به خدا سوگند لَمَعات نور چهرۀ او مرا از تفکّر در کشتن او باز می‌داشت!1
      و در آن حالت‌های سخت و شدّت، چشمان خود را به آسمان بلند نموده، و در دعا به درگاه حضرت ربّ ذوالجلال عرض می‌کرد:
      ”صَبرًا عَلَی قَضائِکَ یا رَبِّ! لا إلَهَ سِواکَ، یا غِیاثَ المُستَغِیثِینَ؛ شکیبا هستم بر تقدیرت و بر فرمان جاری تو ای پروردگار من! معبودی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان!“2
      از حضرت امام محمّدباقر علیه السّلام روایت است که اسب آن حضرت با صدای بلند شیهه می‌کشید،3 و پیشانی خود را به خون حضرت آلوده می‌نمود و می‌بویید و می‌گفت‌:
      ”الظَّلِیمَةَ! الظَّلِیمَةَ! مِن أُمَّةٍ قَتَلَتِ ابْنَ بِنتِ نَبِیِّها؛ فریاد رس! فریاد رس! از امّتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند.“4 و متوجّه خیام حَرَم شد.
      اُمّ کلثوم ندا در داد: [ادامه در صفحه بعد]
/