
مطلع انوار ج13
مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری
جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات. • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء. • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معادجسمانی. • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.
مطلع انوار ج13
171داستان میرزای بزرگ شیرازی و تنباکو.1
عدم تفکیک دین از سیاست
قضیۀ تفکیک روحانیت از سیاست؛ خانهنشین کردن علماء؛ تسلط کفر.2
تسلط معاویه بر حضرت امام حسن علیه السّلام
تسلّط معاویه بر حضرت امام حسن علیه السّلام.3
- . رجوع شود به مطلع انوار، ج 3، ص 281 ـ 391. (محقّق)
- . امام شناسی، ج 8، ص 161؛ مطلع انوار، ج 12، ص 265.
- . امام شناسی، ج 8، ص 263:
«زبیر بن بکار میگوید: شنیدم که مدائنی میگفت: مُطرف بن مُغیرة بن شُعبه گفت:
من با پدرم مغیرة بن شعبه بهعنوان ورود و میهمان بر معاویه وارد شدیم. پدرم نزد معاویه میرفت و با هم گفتگو داشتند، و پس از آن به نزد من میآمد و مطالب گفته شده نزد معاویه را برای من میگفت؛ و از عقلش سخن میگفت و از سخنانی که از او شنیده بود در شگفت میماند. تا شبی پدرم از نزد معاویه بازآمد و از خوردن شام امتناع کرد. من او را غمگین یافتم و ساعتی به انتظار ماندم و چنین میپنداشتم که غصّۀ او دربارۀ ما و یا عملی است که از ما سر زده است. من به او گفتم: ای پدر، چرا تو را از شب تا به حال غمناک مینگرم؟!
گفت: ای فرزند من، من از نزد خبیثترین و فاسدترین مردم آمدهام!
گفتم: چگونه!
گفت: من درحالیکه با او خلوت کرده بودم، به او گفتم: ای امیر مؤمنان، مرتبه و مقام تو از میان ما به درجه و منزلت عالی رسیده است که از هر جهت در ما تأثیر شدید داری! چه خوب بود که اینک عدل و داد خود را نمایان مینمودی و خیر خود را گسترده میکردی؛ زیرا که در این وقت تو پیر شدهای! و چه خوب بود که به برادران خودت از بنیهاشم نظر محبّت میکردی و صلۀ رحم مینمودی! سوگند به خدا که امروز چیزی در دست ایشان نیست که تو از آن ترس داشته باشی! معاویه در پاسخ من گفت:
هَیهاتَ هَیهاتَ! مَلَک أخُو تَیمٍ، فَعَدلَ و فَعَلَ ما فَعَلَ؛ فَو اللهِ ما عَدا أن هَلَک، فَهَلَک ذِکرُهُ إلّا أن یقُولَ قائِلٌ: أبُوبکرِ. ثُمَّ مَلَک أخُو عَدی، فاجتَهدَ و شَمَّرَ عَشرَ سِنینَ؛ فَوَ اللهِ ما عَدا أن هَلَک فَهَلَک ذِکرُهُ إلّا أن یقُولُ قائِلٌ: عُمَرُ. ثُمَّ مَلَک أخُونا عُثمانُ، فَمَلَک رَجُلٌ لَم یَکُن أحَدٌ فِی مِثلِ نَسَبِهِ، فَعَمِلَ ما عَمِلَ (وَ عُمِلَ بِهِ)؛ فَوَ اللهِ ما عَدا أن هَلَک فَهَلَک ذِکرُهُ و ذِکرُ ما فُعِلَ بِهِ. و إنَّ أخا هاشِمٍ یَصرَخُ بِهِ فِی کلِّ یومٍ خَمسَ مَرّاتٍ: أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ. فأیُّ عَمَلٍ یَبقَی مَعَ هَذا؟ لا أمَّ لَک! واللَهِ إلّا دَفنًا دَفنًا!* [ادامه در صفحه بعد]
