
مطلع انوار ج13
مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری
جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات. • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء. • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معادجسمانی. • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.
مطلع انوار ج13
172...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] «دور است، دور است (باقی ماندن نام من در این حال، و یا صلۀ رحم کردن با بنیهاشم). برادر تیمی ما (أبوبکر) حکومت کرد و در بین مردم به عدالت رفتار کرد و بجا آورد آنچه را بجا آورد؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و أبوبکر بگوید. و پس از آن برادر بنیعدی ما (عُمر) حکومت کرد، کوشش کرد و ده سال کمر بست؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و لفظ عُمَری بر زبان آرد. و سپس برادر ما عثمان حکومت کرد، و هیچ کس در نَسَب همطراز و همانند او نبود و کرد آنچه را که کرد، (و نیز گذشت آنچه که دیگران با او کردند)؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد و یاد آنچه بر او بجای آوردند نیز مُرد. ولی این برادر هاشمی ما (مراد رسول الله است) در هر روز پنج مرتبه با صدای بلند نامش را به ”أشهَدُ أنَّ محَمَّدًا رَسولُ الله“ میبرند. کدام عملی من انجام دهم که با وجود این اعلان و این بانگ محمّد رسول الله، برای من باقی بماند! ای بیمادر! سوگند به خدای که من از پای نمینشینم تا این نام را در اعماق زمین دفن کنم!»
یعنی با وجود این صدا و این بانگ، هر عمل خیری من انجام دهم، نامم نمیماند و با مُردن من میمیرد. من تمام کوشش و همّت خود را مصروف داشتهام که نام محمّد را از روی زمین بردارم، و با وجود بقاءِ نام او برای کسی در دنیا ارج و ارزشی نیست و در برابر این ندا هیچ کردار خیری ظهور ندارد. و برداشتن این نام از فراز مأذنههای مساجد، متوقّف است بر سختگیری بر بنیهاشم و آنها را از قید حیات ساقط کردن و از حس و نفَس انداختن.
ابنأبیالحدید پس از بیان صلح امام حسن علیه السّلام با معاویه گوید:
اعمش از عَمرو بن مُرَّه، از سعید بن سُوَید، روایت کرده است که: معاویه در نُخَیله نماز جمعه خواند و در خطبه چنین گفت:
إنِّی واللهِ ما قاتَلتُکم لِتُصَلُّوا و لا لِتُصوموا و لا لِتَحُجّوا و لا لِتُزَکّوا؛ إنَّکم لَتَفعَلونَ ذَلِک! إنَّما قاتَلتُکم لِأتأمَّرَ عَلَیکم و قَد أعطانِی اللهُ ذَلِک و أنتُم کارِهُونَ.
”سوگند به خدا، من با شما جنگ نکردم برای اینکه نماز بخوانید و نه برای اینکه روزه بگیرید و نه برای اینکه حج کنید و نه برای اینکه زکات دهید؛ شما اینها را انجام میدهید! فقطوفقط من با شما جنگ کردم برای آنکه امارت و حکومت شما را داشته باشم، امیر شما باشم، و خداوند با وجودی که شما این را مکروه داشتید، به من عطا کرد.“
عبدالرّحمن بن شریک، هروقت این قضیه را بیان میکرد، میگفت: ”واللَهِ هَذا هُوَ التَّهَتُّک؛ سوگند به خدا، این کلمات پردهدری حجاب خداست.“
معاویه در روزی که مردی به او جملات تندی گفت و او در مقام تلافی برنیامد، چون به او ایراد کردند، گفت: ”ما با مردم کاری نداریم، تا زمانی که آنها با ریاست و امارت ما کاری ندارند.“**
از آنچه گفته شد بهدست آمد که معاویه بر اساس سنّت عمر، نبوّت رسول الله را به حکومت و امارت تبدیل کرد و تمام مقدّسات را به دیدۀ تمسخر نگریست، و بعد از آن طبق رویۀ پادشاهان، یزید را به امارت نشانده و برای او از مردم بیعت گرفت. و اسلامی را که با جهاد رسول الله و افرادی همانند حمزه و جعفر و علی بن أبیطالب علیه السّلام بر پا ایستاده بود، منهدم و مضمحل کرد و به کلّی آئین محمّدی و سنّت احمدی را برانداخت. و طبق گفتار خودش روزه و نماز و حج و زکات را برای مردم دانست، و سیاست امپراطوری و کسرائی را بر عرب و عموم مسلمین جاری ساخت. و حتّی کار به جایی رسید که نه تنها مردم شرف و فضل علی را نمیشناختند و سوابق او را در اسلام نمیدانستند، بلکه او را یک مرد متجاوز و متعدّی تلقّی کرده و به دیدۀ مُنکَر بر او مینگریستند. حقیقت نبوّت که در ولایت متجّلی بود، دستخوش نسیان شد و از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسمی و درسی باقی نماند. یعنی در واقع امر، زمینه اینطور پیش میرفت که اسلام بهصورت یک پدیده و حادثۀ تاریخی آمده و به مرور زمان محو شده و اثر خود را از دست داده است.»
* مروج الذهب، ج 4، ص 40 و ص 41.
** بحار الأنوار، ج 44 ص 48؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 16 ص 45.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] «دور است، دور است (باقی ماندن نام من در این حال، و یا صلۀ رحم کردن با بنیهاشم). برادر تیمی ما (أبوبکر) حکومت کرد و در بین مردم به عدالت رفتار کرد و بجا آورد آنچه را بجا آورد؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و أبوبکر بگوید. و پس از آن برادر بنیعدی ما (عُمر) حکومت کرد، کوشش کرد و ده سال کمر بست؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و لفظ عُمَری بر زبان آرد. و سپس برادر ما عثمان حکومت کرد، و هیچ کس در نَسَب همطراز و همانند او نبود و کرد آنچه را که کرد، (و نیز گذشت آنچه که دیگران با او کردند)؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد و یاد آنچه بر او بجای آوردند نیز مُرد. ولی این برادر هاشمی ما (مراد رسول الله است) در هر روز پنج مرتبه با صدای بلند نامش را به ”أشهَدُ أنَّ محَمَّدًا رَسولُ الله“ میبرند. کدام عملی من انجام دهم که با وجود این اعلان و این بانگ محمّد رسول الله، برای من باقی بماند! ای بیمادر! سوگند به خدای که من از پای نمینشینم تا این نام را در اعماق زمین دفن کنم!»
