
مطلع انوار ج13
مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری
جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران میباشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا میباشد. اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد: • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات. • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء. • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معادجسمانی. • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.
مطلع انوار ج13
191...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] یَعمَلُ فِیها بِعَمَلِ الرّاغِبِینَ. إن أُعطِیَ مِنها لَم یَشبَع و إن مُنِعَ مِنها لَم یَقنَع. یَعجِزُ عَن شُکرِ ما أُوتِیَ و یَبتَغِی الزِّیادَةَ فِیما بَقِیَ. یَنهَی و لا یَنتَهِی، و یَأمُرُ بِما لا یَأتِی. یُحِبُّ الصّالِحِینَ و لا یَعمَلُ عَمَلَهُم، و یُبغِضُ المُذنِبِینَ و هُوَ أحَدُهُم. یَکرَهُ المَوتَ لکَثرَةِ ذُنُوبِهِ و یُقِیمُ عَلَی ما یَکرَهُ المَوتَ لَهُ. إن سَقِمَ ظَلَّ نادِمًا و إن صَحَّ أمِنَ لاهِیًا. یُعجَبُ بِنَفسِهِ إذا عُوفِیَ و یَقنَطُ إذا ابتُلِیَ. إن أصابَهُ بَلاءٌ دَعا مُضطَرًّا و إن نالَهُ رَخاءٌ اعتَرَضَ [أعرَضَ] مُغتَرًّا. تَغلِبُهُ نَفسُهُ عَلَی ما تَظُنُّ و لا یَغلِبُها عَلَی ما یَستَیقِنُ. یَخافُ عَلَی غَیرِهِ بِأدنَی مِن ذَنبِهِ و یَرجُو لِنَفسِهِ بِأکثَرَ مِن عَمَلِهِ. إنِ استَغنَی بَطِرَ و فُتِنَ، و إنِ افتَقَرَ قَنَطَ و وَهَنَ. یُقَصِّرُ إذا عَمِلَ و یُبالِغُ إذا سَألَ. إن عَرَضَت لَهُ شَهوَةٌ أسلَفَ المَعصِیَةَ و سَوَّفَ التَّوبَةَ، و إن عَرَتهُ مِحنَةٌ انفَرَجَ عَن شَرائِطِ المِلَّةِ. یَصِفُ العِبرَةَ و لا یَعتَبِرُ، و یُبالِغُ فِی المَوعِظَةِ و لا یَتَّعِظُ؛ فَهُوَ بِالقَولِ مُدِلٌّ و مِنَ العَمَلِ مُقِلٌّ. یُنافِسُ فِیما یَفنَی و یُسامِحُ فِیما یَبقَی. یَرَی الغُنمَ مَغرَمًا و الغُرمَ مَغنَمًا. یَخشَی المَوتَ و لایُبادِرُ الفَوتَ. یَستَعظِمُ مِن مَعصِیَةِ غَیرِهِ ما یَستَقِلُّ أکثَرَ مِنهُ مِن نَفسِهِ، و یَستَکثِرُ مِن طاعَتِهِ ما یَحقِرُهُ مِن طاعَةِ غَیرِهِ؛ فَهُوَ عَلَی النّاسِ طاعِنٌ و لِنَفسِهِ مُداهِنٌ. اللَّغوُ مَعَ الأغنِیاءِ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ الذِّکرِ مَعَ الفُقَراءِ. یَحکُمُ عَلَی غَیرِهِ لِنَفسِهِ و لا یَحکُمُ عَلَیها لِغَیرِهِ، و یُرشِدُ غَیرَهُ و یُغوِی نَفسَهُ؛ فَهُوَ یُطاعُ و یَعصِی. و یَستَوفِی و لا یُوفِی. و یَخشَی الخَلقَ فِی غَیرِ رَبِّهِ و لا یَخشَی رَبَّهُ فِی خَلقِهِ.“
[قال الرَّضِی رَحِمَه الله تعالی]: ”و لَو لَم یَکُن فی هذا الکتابِ إلّا هذا الکلامُ لَکَفَی به مَوعِظةً ناجِعةً و حِکمةً بالِغةً و بَصِیرةً لِمُبصِرٍ و عِبرةً لِناظِرٍ مُفَکِّرٍ.“»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السّلام به مردی که از آن حضرت تمنّای موعظه نمود چنین فرمود:
”از آنان مباش که بدون عمل, به آخرت امیدوار است و به آرزوی دراز، توبه را به تأخیر میاندازد. گفتارش دربارۀ دنیا گفتار زاهدان و عملش عمل راغبان به دنیا است. اگر از متاع دنیا به او داده شود سیر نگردد و اگر از آن منع شود قناعت نکند. از شکر آنچه به او داده شده عاجز است و زیادتی را در آنچه باقی مانده و به او داده نشده طلب میکند. دیگران را از کار ناپسند نهی کرده و خود از آنچه نهی میکند دست برنمیدارد، و نیز دیگران را به آنچه خود بجا نمیآورد فرمان میدهد. صالحان را دوست دارد و عمل آنان را انجام نمیدهد، و گناهکاران را دشمن میدارد و حال آنکه خود یکی از آنهاست. از مرگ به جهت کثرت گناهانش کراهت داشته و بر آنچه (گناهانی) که سبب کراهت از مرگ شده ایستادگی میکند. اگر بیمار شود نادم و پشیمان گردد و چون صحّت یابد احساس امنیت کرده و به لهو میپردازد. هنگامی که به او عافیت داده شود دچار عُجب و خودپسندی شده و هنگامی که مبتلا و گرفتار شود نومید گردد. اگر بلا و محنت به او برسد در حال اضطرار و بیچارگی دعا کند و چون راحتی و خوشی به او دست دهد از روی غرور اعتراض کرده و روی گرداند. نفس او بر اساس آنچه گمان و خیال میکند بر او غالب و مسلّط گشته و حال آنکه او بر اساس آنچه یقین دارد بر نفس خویش غالب نمیگردد (و به یقین خود عمل نمیکند). بر دیگران به گناهی کمتر از گناه خود میترسد و برای خویش بیش از آنچه عمل کرده توقّع دارد. اگر مستغنی و بینیاز شود مدهوش و سرمست شده، در فتنه و گمراهی افتد، و چون فقیر گردد نومید شده، سست و ضعیفالاعتقاد گردد. اگر عملی انجام دهد تقصیر و کوتاهی کرده، و هنگامی که سؤال و درخواست کند در آن مبالغه نماید. اگر شهوتی بر او عارض شود معصیت را مقدّم داشته و توبه را به تأخیر اندازد، و اگر محنت و بلایی به او برسد از حدود شریعت و دین دوری گزیند. عبرت گرفتن از دیگران را توصیف و بیان میکند و خود عبرت نمیگیرد، و در موعظه کردن میکوشد و خود موعظه نمیپذیرد؛ پس او به سبب گفتارِ خود بر دیگران توفّق و بلندمنشی نموده و از نظر عمل فقیر و بیبهره است. در مورد آنچه فانی و هلاک شدنی است تنافس و سبقت کرده و در اموری که باقی و جاودان است مسامحه و مساهله میکند. غنیمت و سود را غرامت و زیان, و غرامت را غنیمت میبیند. از مرگ میترسد و پیش از آنکه فرصت را از دست دهد به سوی اعمال صالحه نمیشتابد. معصیت و گناه دیگری را بزرگ میشمارد درحالیکه بزرگتر از آن را در مورد خود کوچک به حساب میآورد؛ و نیز طاعتی را که از دیگری کوچک میشمرد، نسبت به خودش بسیار میداند؛ بنابراین او نسبت به مردم طعن میزند و ایراد میگیرد و نسبت به خود سهلانگار است. به لغو گذراندن با أغنیا نزد او از ذکر خدا با فقرا محبوبتر است. به نفع خود علیه دیگری حکم میکند و هرگز علیه خود به نفع دیگری حکم نمیکند. دیگری را ارشاد و راهنمایی میکند و نفس خود را گمراه میسازد؛ پس دیگران از او پیروی میکنند و خود معصیت مینماید. حق خود را تمام و کمال میستاند و حق دیگری را تمام نمیدهد. از خلق خدا میترسد در غیر امر پروردگارش (از ترس آنان کاری انجام میدهد که مورد پسند خداوند نیست) و در امرِ خلقِ او از پروردگار خود نمیترسد.“
سیّد رضی ـ علیه الرّحمة ـ میفرماید: ”اگر در کتاب نهج البلاغه جز این کلام نبود، همان برای موعظۀ نافع و حکمتِ بالغه و بصیرتِ شخصِ بصیر و عبرتِ شخصِ تفکّرکننده، کافی بود.“» (محقّق)
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] یَعمَلُ فِیها بِعَمَلِ الرّاغِبِینَ. إن أُعطِیَ مِنها لَم یَشبَع و إن مُنِعَ مِنها لَم یَقنَع. یَعجِزُ عَن شُکرِ ما أُوتِیَ و یَبتَغِی الزِّیادَةَ فِیما بَقِیَ. یَنهَی و لا یَنتَهِی، و یَأمُرُ بِما لا یَأتِی. یُحِبُّ الصّالِحِینَ و لا یَعمَلُ عَمَلَهُم، و یُبغِضُ المُذنِبِینَ و هُوَ أحَدُهُم. یَکرَهُ المَوتَ لکَثرَةِ ذُنُوبِهِ و یُقِیمُ عَلَی ما یَکرَهُ المَوتَ لَهُ. إن سَقِمَ ظَلَّ نادِمًا و إن صَحَّ أمِنَ لاهِیًا. یُعجَبُ بِنَفسِهِ إذا عُوفِیَ و یَقنَطُ إذا ابتُلِیَ. إن أصابَهُ بَلاءٌ دَعا مُضطَرًّا و إن نالَهُ رَخاءٌ اعتَرَضَ [أعرَضَ] مُغتَرًّا. تَغلِبُهُ نَفسُهُ عَلَی ما تَظُنُّ و لا یَغلِبُها عَلَی ما یَستَیقِنُ. یَخافُ عَلَی غَیرِهِ بِأدنَی مِن ذَنبِهِ و یَرجُو لِنَفسِهِ بِأکثَرَ مِن عَمَلِهِ. إنِ استَغنَی بَطِرَ و فُتِنَ، و إنِ افتَقَرَ قَنَطَ و وَهَنَ. یُقَصِّرُ إذا عَمِلَ و یُبالِغُ إذا سَألَ. إن عَرَضَت لَهُ شَهوَةٌ أسلَفَ المَعصِیَةَ و سَوَّفَ التَّوبَةَ، و إن عَرَتهُ مِحنَةٌ انفَرَجَ عَن شَرائِطِ المِلَّةِ. یَصِفُ العِبرَةَ و لا یَعتَبِرُ، و یُبالِغُ فِی المَوعِظَةِ و لا یَتَّعِظُ؛ فَهُوَ بِالقَولِ مُدِلٌّ و مِنَ العَمَلِ مُقِلٌّ. یُنافِسُ فِیما یَفنَی و یُسامِحُ فِیما یَبقَی. یَرَی الغُنمَ مَغرَمًا و الغُرمَ مَغنَمًا. یَخشَی المَوتَ و لایُبادِرُ الفَوتَ. یَستَعظِمُ مِن مَعصِیَةِ غَیرِهِ ما یَستَقِلُّ أکثَرَ مِنهُ مِن نَفسِهِ، و یَستَکثِرُ مِن طاعَتِهِ ما یَحقِرُهُ مِن طاعَةِ غَیرِهِ؛ فَهُوَ عَلَی النّاسِ طاعِنٌ و لِنَفسِهِ مُداهِنٌ. اللَّغوُ مَعَ الأغنِیاءِ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ الذِّکرِ مَعَ الفُقَراءِ. یَحکُمُ عَلَی غَیرِهِ لِنَفسِهِ و لا یَحکُمُ عَلَیها لِغَیرِهِ، و یُرشِدُ غَیرَهُ و یُغوِی نَفسَهُ؛ فَهُوَ یُطاعُ و یَعصِی. و یَستَوفِی و لا یُوفِی. و یَخشَی الخَلقَ فِی غَیرِ رَبِّهِ و لا یَخشَی رَبَّهُ فِی خَلقِهِ.“
