اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج13

مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری

52٬457
مطلع انوار

جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات.   • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء.   • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معاد‌جسمانی.   • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.

سرای جاوید

مطلع انوار ج13

205
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] 
      قال: نَعَم، أربَعَةُ آلافِ دِینارٍ.
      فَقال: ”هاتِها، قَد جاءَ مَن هُوَ أحَقُّ بِها مِنّا!“
      ثُمَّ نَزَعَ بُردَیهِ و لَفَّ الدَّنانِیرَ فِیها و أخرَجَ یدَهُ مِن شَقِّ البابِ حَیاءً مِنَ الأعرابِی و أنشأ: 
      خُذها فإنِّی إلَیک مُعتَذِرٌ ** و اعلَم بِأنِّی عَلَیک ذُو شَفَقَة‌
      لَو کانَ فِی سَیرِنا الغَداةَ عَصًا ** أمسَت سَمانا عَلَیک مُندَفِقَة
      لَکنَّ رَیبَ الزَّمانِ ذُو غِیرٍ ** و الکفُّ مِنِّی قَلِیلَةُ النَّفَقَة
      قال: فأخَذَها الأعرابِی و بَکی؛ فَقال لَهُ: ”لَعَلَّک استَقلَلتَ ما أعطَیناک!“
      قال: لا، و لَکن کیفَ یأکلُ التُّرابُ جُودَک!»
      ترجمه: «روایت شده است که یک مرد اعرابی به مدینه آمد و از کریم‌ترین مردم مدینه سؤال کرد؛ پس حسین بن علی علیه السّلام را به او معرفی کردند. او در جستجوی حضرت داخل مسجد شد و آن حضرت را در حال نماز یافت؛ در مقابل ایستاد و این اشعار را انشاء نمود:
      ”1) آن کسی که الآن به تو امید دارد و حلقۀ درب خانۀ تو را حرکت می‌دهد، ناامید و محروم نخواهد شد.
      2) حقّاً که تو جواد و بخشنده هستی و معتمَد و مُتّکای مردم می‌باشی. پدر تو قاتل افراد فاسق و فاجر بود.
      3) اگر نبود دین حقی که از گذشتگان شما وجود دارد و به ما رسیده است، هرآینه آتش جهنّم ما را احاطه می‌نمود.“
      راوی می‌گوید: چون حضرت از نماز فارغ شد و سلام نماز را گفت، به قنبر فرمود: ”ای قنبر، آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟“
      عرض کرد: آری، چهار هزار دینار باقی است.
      فرمود: ”آنها را بیاور که تحقیقاً کسی که از ما به آنها سزاوارتر است، آمده است!“
      سپس حضرت ردای یمانی خود را از تن بیرون آورد و آن دینارها را درون آن پیچید و از روی حیاء از مرد اعرابی، دست مبارک خود را از شکاف در بیرون آورد و این اشعار را انشاء فرمود:
      ”1) این دینارها را بگیر که حقیقتاً من از (کمی آن) به سوی تو شرمنده و عذر خواهم! و بدان که حقّاً من نسبت به تو شفقّت و مهربانی دارم.
      2) اگر امروز ما در سیرِ زندگی خود عصایی در دست داشتیم (و حق ما را نگرفته بودند)، هرآینه آسمان جود و رحمت ما بر تو فرو می‌ریخت.
      3) و لیکن حوادث روزگار امور ما را متغیّر گردانید، و فی‌الحال دست من خالی و قلیلُ‌النفقه است.“
      راوی می‌گوید: اعرابی آن دینارها را گرفت و شروع به گریه کرد؛ حضرت به او فرمود: ”گویا عطای ما را کم به حساب آوردی!“
      عرض کرد: نه، بلکه بر این گریه می‌کنم که چگونه خاک، جود و سخاوت تو را می‌خورد و در خود پنهان می‌نماید!» (محقّق)
/ 320