اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مطلع انوار ج13

مواعظ رمضان المبارک 1370 هجری قمری

52٬457
مطلع انوار

جلد سیزدهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، مشتمل بر متنِ مواعظِ مؤلّف در ماه رمضان سال 1370 ه. ق در مسجد قائم طهران می‌باشد که به اهتمام خود مؤلف به رشتۀ تحریر درآمده است. عمق مباحث مطروحه، شیوایی و روانیِ سخن برای پویندگان معرفت، جاذب و راهگشا می‌باشد.  اهمّ مطالب مندرجه در این مجلّد:  • مباحثی مختصر دربارۀ حقیقت دین؛ عدم تحریف قرآن، تحریف کتب مقدّس ادیان؛ عصمت انبیاء و پاسخ به شبهات.   • مباحثی درباره عقل و عقلانیت؛ مباحثی درباره فضیلت علم و علماء.   • مباحثی در مورد دنیا، مرگ، برزخ و قیامت، معاد‌جسمانی.   • مباحثی در مورد انفاق؛ نیت و اخلاص؛ حقیقت توکل و فضیلت آن؛ امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن.

سرای جاوید

مطلع انوار ج13

213
  • ...1

  •  

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] بوده، و در فقه و اصول و حکمت و ریاضیّات و علوم غریبه و اخلاق و عرفان از علماء کم‌نظیر اسلام است. مرحوم نراقی جدّ مادریِِ مادربزرگِ ما، یعنی پدرِ مادر مادر مادر مادر حقیر است؛ و فرزند ارجمندش حاج ملاّ احمد نراقی که دایی ما می‌شود، استاد مرحوم شیخ انصاری و از علماء برجسته و صاحب تصانیف عدیده است. شیخ انصاری از عتبات عالیات در هنگام تحصیل به ایران آمد و به اصفهان رفت و سپس به کاشان آمد و چهار سال تمام از محضر و درس آخوند ملاّ احمد نراقی بهره‌مند شد و سپس به نجف اشرف معاودت نمود.
      این داستان در میان علماء و طلاب نجف اشرف مشهور است و در بین اقوام و ارحام مادری ما از مسلمیّات احوالات مرحوم نراقی محسوب می‌‌گردد. مرحوم نراقی در نجف اشرف سکونت داشته و در آنجا وفات می‌‌کند، و مقبرۀ او نیز در نجف متّصل به صحن مطهّر است.
      ایشان در همان ایامِ اقامت در نجف، در ماه رمضانی که بر او می‌‌گذرد، یک‌روز در منزلشان برای صرف افطار هیچ نداشتند؛ عیالش به او می‌‌گوید: ”هیچ در منزل نیست، برو بیرون و چیزی تهیه کن!“ مرحوم نراقی درحالی‌که حتّی یک فَلس پول سیاه هم نداشته است، از منزل بیرون می‌‌آید و یکسره به سمت وادی‌السّلام نجف برای زیارت اهل قبور می‌‌رود؛ در میان قبرها قدری می‌‌نشیند و فاتحه می‌‌خواند تا اینکه آفتاب غروب می‌‌کند و هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌‌رود.
      دراین‌حال می‌‌بیند عده‌ای از اعراب جنازه‌ای را آوردند و قبری برای او حفر نموده و جنازه را در میان قبر گذاشتند، و رو کردند به من و گفتند: ”ما کاری داریم، عجله داریم، می‌‌رویم به محلّ خود؛ شما بقیّۀ تجهیزات این جنازه را انجام دهید!“ جنازه را گذاردند و رفتند.
      مرحوم نراقی می‌‌گوید:
      من در میان قبر رفتم که کفن را باز نموده و صورت او را به روی خاک بگذارم و بعد به روی او خشت نهاده و خاک بریزم و تسویه کنم، ناگهان دیدم دریچه‌ای است! از آن دریچه داخل شدم، دیدم باغ بزرگی است؛ درخت‌های سرسبز سربه‌هم‌آورده و دارای میوه‌های مختلف و متنوّع است. از دَرِ این باغ یک راهی است به سوی قصر مجلّلی که در تمام این راه از سنگ‌ریزه‌های متشکّل از جواهرات فرش شده است.
      من بی‌‌اختیار وارد شدم و یکسره به سوی آن قصر رهسپار شدم، دیدم قصر با شکوهی است و خشت‌های آن از جواهرات قیمتی است. از پلّه بالا رفتم، در اطاقی بزرگ وارد شدم، دیدم شخصی در صدر اطاق نشسته و دورتادور این اطاق افرادی نشسته‌اند. سلام کردم و نشستم، جواب سلام مرا دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اطاق نشسته‌اند، از آن شخصی که در صدر نشسته پیوسته احوال‌پرسی می‌‌کنند و از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال می‌‌کنند و او پاسخ می‌‌دهد، و آن مرد مبتهج و مسرور به یکایک از سؤالات جواب می‌‌گوید. [ادامه در صفحه بعد]
/