اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اربعین در فرهنگ شیعه

41٬144

در کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه» اثر گرانسنگ حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، با استفاده از منابع تاريخى و روايى و تمسّك به سيره حضرات معصومين عليهم‌‏السّلام، به اثبات رسیده است که اربعین از مختصّات حضرت سیدالشهداء علیه السلام بوده و علیرغم تأکیداتِ بسیار بر اقامۀ مجالس ذکر، هیچ اثری از اقامۀ مجلس اربعین براى ساير معصومین علیهم السلام در طول تاریخ به چشم نمى‌‏خورد. از اینرو اربعين گرفتن براى اموات به هر صورت، مورد امضایِ شارع نبوده و بدعت و محرّم است.  اهمّ مطالب مندرجه در این اثر:  • حقیقت معنای «شعار» در مکتب تشیع  • ولایت و امامت، محور اصلی در مکتب تشیع   • تعدّی از حدود ولایت، منافی با تعبّد و منجر به بدعت است.  • قیام سیدالشهداء علیه السلام حیاتی‌ترین شاخص حق و باطل  • ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم است؛ نه یک فرد عادی  • غلط بودن مراسم «هفتم» و «چهلم» و «سال» برای اموات، بر اساس مبانی شریعت  • زیارت اربعین، علامتِ ایمان و شعارِ شیعه

سرای جاوید

اربعین در فرهنگ شیعه

59
  • جهالت معترضین به عدم قیام حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام

  •  این دیدگاه حتّی در خود زمان امام مجتبی علیه السّلام وجود داشته است و پس از صلح با معاویه، از طرف نزدیک‌ترین یاران خود مورد اعتراض و تعابیری قبیح و زننده قرار گرفته است.

  •  مظلومیّت آن حضرت را بنگرید که برای دفاع از آرمان و روش خود باید از کلام نبوی که فرمود: «الحسنُ و الحسَینُ إمامان، قاما أو قَعَدا!»1 استعانت بجوید، و بدین‌وسیله خود را از گزند آماج تیرهای سبّ و دشنام و شناعت، آن‌هم توسّط اصحاب و یاران نزدیک خود برهاند.2

  •  

    1. علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١؛ مناقب آل أبی‌طالب، ص ٣٩٤. ترجمه:
      «حسن و حسین هر دو امام‌اند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند!»
    2. الأخبار الطوال، ص ٢٢١؛ الأمامة و السّیاسة، ج ١، ص ١٨٥؛ مقاتل الطالبیین، ص ٧٥؛ مناقب آل أبی‌طالب، ج ٤، ص ٣٥. علل الشّرایع، ج ١، ص ٢١١ نقل می‌کند:
      «أبی‌سعید عقیصا می‌گوید: به حسن بن علیّ بن أبی‌طالب گفتم: ای پسر رسول خدا! چرا با معاویه به سازش و مصالحه پرداختی درحالی‌که مسلّماً می‌دانستی تو بر حق می‌باشی و معاویه بر ضلالت و بطلان؟!
      پس او چنین فرمود: ”ای أبا‌سعید! آیا من حجّت خدای متعال بر خلقش نمی‌باشم و پس از پدرم امام بر مردم نیستم؟!“ گفتم: بلی چنین است!
      فرمود: ”آیا من همان فردی نیستم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ من و برادرم فرمود: حسن و حسین هر دو امام‌اند، چه قیام کنند و چه نکنند؟!“ گفتم: بلی این‌چنین است!
      فرمود: ”پس در این‌صورت، من امام هستم اگر برخیزم و امام هستم اگر بنشینم!
      ای أباسعید! من به همان دلیلی با معاویه صلح نمودم که رسول خدا قبل از من با بنی‌ضمره و بنی‌اشجع و اهل مکّه هنگام رجوع از حدیبیّه مصالحه نمود؛ درحالی‌که آنان به تنزیل قرآن کافر بودند و اصل آن را انکار می‌کردند، ولی معاویه و اصحاب او به تأویل قرآن (که همان ولایت و امامت امام معصوم علیه السّلام است) کافر می‌باشند و آن را ردّ و انکار می‌نمایند.
      ای أباسعید! اگر من از جانب خدای متعال امام بوده باشم، دیگر جایز نیست که شخصی در عمل و رأی من تشکیک کند و آن را به دور از مصلحت و واقع بپندارد (چه آن رأی بر سازش و مصالحه تعلّق بگیرد و یا بر جنگ و ستیز با اهل باطل و گمراهان) اگر‌چه علّت و دلیل این مسئله بر افراد مخفی باشد و علم به آن نداشته باشند! آیا نمی‌بینی که خضر هنگامی که سفینه را شکافت و جوان نو رس را به قتل رساند و دیوار را تجدید بنا نمود، مورد اعتراض و پرخاش موسی علیه السّلام قرار گرفت؟ زیرا موسی دلیل این رفتار را نمی‌‌دانست و هنگامی که خضر حقیقت مطلب را برای او آشکار و روشن نمود، پذیرفت و قبول کرد. و این‌چنین است مسئلۀ من در سازش با معاویه!
      بنابراین اعتراض و پرخاش شما بر عمل من به‌واسطۀ جهل و نادانی شما است بر اسرار و مصالح امور؛ و اگر من این کار را انجام نمی‌دادم، یک نفر شیعه از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی‌ماند!“»
      و نیز در تاریخ الخلفاء، ص ٢١٠ می‌گوید:
      «اصحاب آن حضرت به او می‌گفتند: ”ای کسی که موجب ننگ و عار مؤمنین گشتی!!“
      و او در پاسخ می‌فرمود: ”ننگ و عار دنیوی بهتر از عذاب و آتش اُخروی است.“
      و شخصی به آن حضرت گفت: ”سلام بر تو ای ذلیل و خوار‌کننده مؤمنین!“
      و حضرت در پاسخ فرمود: ”من مؤمنین را ذلیل نگردانیدم، ولیکن دوست نداشتم شما را در راه سلطنت و حکومت، به باد فنا بدهم!“»
/