در کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه» اثر گرانسنگ حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، با استفاده از منابع تاريخى و روايى و تمسّك به سيره حضرات معصومين عليهمالسّلام، به اثبات رسیده است که اربعین از مختصّات حضرت سیدالشهداء علیه السلام بوده و علیرغم تأکیداتِ بسیار بر اقامۀ مجالس ذکر، هیچ اثری از اقامۀ مجلس اربعین براى ساير معصومین علیهم السلام در طول تاریخ به چشم نمىخورد. از اینرو اربعين گرفتن براى اموات به هر صورت، مورد امضایِ شارع نبوده و بدعت و محرّم است. اهمّ مطالب مندرجه در این اثر: • حقیقت معنای «شعار» در مکتب تشیع • ولایت و امامت، محور اصلی در مکتب تشیع • تعدّی از حدود ولایت، منافی با تعبّد و منجر به بدعت است. • قیام سیدالشهداء علیه السلام حیاتیترین شاخص حق و باطل • ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم است؛ نه یک فرد عادی • غلط بودن مراسم «هفتم» و «چهلم» و «سال» برای اموات، بر اساس مبانی شریعت • زیارت اربعین، علامتِ ایمان و شعارِ شیعه
اربعین در فرهنگ شیعه
80رسول خدا اکتفا نمودند. این مطلب در کتاب أخبار الزینبیّات یحیی عبیدلی، متوفّا در سنۀ ٢٧٧ هجری، مذکور است. ناگفته نماند که مؤلّف این کتاب از سادات حسینی، و با چهار واسطه نسب به امام سجّاد علیه السّلام میرساند؛ و بزرگان همچون علاّمه حاج شیخ آغابزرگ طهرانی، او را به جلالت قدر و منزلت در کتب خویش ستودهاند.1
ایشان مینویسد:
اهل بیت پس از ورود به مدینه، سه روز و سه شب اقامۀ عزا نمودند و زنهای بنیهاشم و سایر اصناف مردم در این عزا شرکت نمودند.2
در اینجا مناسب میبینم که کلام مرحوم مغفور آیة الله شهید حاج سیّد محمّدعلی قاضی طباطبائی تبریزی را در اینباره، از کتاب ارزشمند اربعین ایشان نقل نمایم:
به این نکته باید در اینجا اشاره کرد که خاندان رسالت در اقامۀ عزا بعد از ورود به مدینه برای سیّدالشّهدا علیه السّلام، از آداب شرع پا به کنار نگذاشته و از سه روز تجاوز نکردهاند؛ درصورتیکه تعزیۀ سیّدالشّهدا علیه السّلام همیشه هست و برچیده نمیشود و سال به سال تجدید خواهد شد.
امّا نسبت به سایر اشخاص، شیخ طوسی (ره) در مبسوط فرموده: «و یُکرَه الجُلوسُ للتَّعزیَة یَومَین و ثلاثَة أیّامٍ إجماعًا.»3و4 و البتّه عمل
- الذریعة إلی تصانیف الشّیعة، ج ١، ص ٣٤٩؛ ج ٢، ص ٣٧٨.
- أخبار الزینبیّات، ص ١١٥.
- «اجماع علما بر این است که اقامۀ مجلس عزا برای میّت، بیش از یک روز کراهت دارد.»
- المبسوط، ج ١، ص ١٨٩.

