جلسه ۱۳۸
6ـ خب آقا این «خدا خداست» یعنی چه؟!
ـ خودت بفهم دیگر! «خدا خداست» یعنی خدا عالم است!
ـ خب از کجا بفهمم؟!
ـ این [که نمیفهمی] عیب از توست! من حرفم را میزنم!
گفت: «متکلم حرفش را میزند، شنونده باید عاقل باشد!» گفت: یعنی متکلم هر غلطی کرد بکند؟! آخر شنونده از کجا بفهمد که در شکم متکلم چیست؟!
[اگر] خدا میگوید: «نهخیر، خودت باید بفهمی! اللهُ اللهُ! أنّ اللهَ هو اللهُ!» [در این صورت] میگوییم: «مخلصتان هم هستیم، ولی بالاخره تا به ما یاد ندهی نمیتوانیم «عالم» را از داخل این [عبارت] دربیاوریم؛ تا کسی برای ما بیان نکند، «قادر» را نمیتوانیم از داخل این دربیاوریم.»
حالا اگر خدا گفت: «إنَّ اللهَ عالمٌ»، میگوییم: هان! ... آن حقیقت در آن ذات لایتناهی بهصورت اعلیٰ باشد، در این بحثی نیست. آن علمی که من دارم، علم اکتسابی است، علم حصولی است؛ بعضیاش هم علم حضوری است. امّا اینکه این علم در ذات پروردگار اکتسابی است، این مردود است. بلکه حقیقت علم که عبارت از انکشاف است، آن حقیقت انکشاف در ذات پروردگار هست؛ سواءٌ اینکه این انکشاف در ما حصولی باشد و سواءٌ اینکه این انکشاف در ذات پروردگار حضوری باشد و این انکشاف حضوری به حضورِ نفسُالاشیاء در ذات پروردگار باشد؛ در هر صورت همهاش انکشاف است.
پس اینکه جنبۀ انكشاف در اینجا مفهوم برای «علم» قرار گرفته است بهخاطر این است که یک وجود خارجی دارد. اگر این وجود خارجی نبود، خب از کجا میفهمیدیم که معنای «علم» انکشاف است؟!
[منباب مثال] من چشمم را میبندم و نمیدانم که در مقابل من چیست؛ یکمرتبه چشمم را باز میکنم و میبینم این لیوان در مقابل من است، این کتاب در مقابل من است. از این دو نحوۀ حالت خودم، اسم این مطلب را «علم» میگذارم.
اگر حال من در موقع بستن چشم و در موقع باز کردن چشم تفاوت نمیکرد، این صفت [علم] از کجا در ذهن من میآمد؟! پس معلوم است یک تفاوتی دارد. بهلحاظ آن تفاوت، من این مفهوم را جعل و وضع کردم و واضع لغت [نیز] وضع کرده است. چون واضع لغت دیده که اگر چشمش را ببندد یک جور است و اگر چشمش را باز کند جور دیگر است، برای تفاوت بین این دو مرتبه، لفظ «علم» را وضع کرده و کار خوبی هم کرده، دستش هم درد نکند!

