اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۰

0
اسفار
اسفار

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

جلسه ۱۴۰

7
  • کیفیت اجتماع صفات و مفاهیم در ذهن

  • این مطلب اینجا را دیروز اشاره كردم و امروز هم بازمی‌گردم و آن اینکه حتى وجود مفهومى اشیاء هم، نه در ذهن و نه در خارج با همدیگر اجتماع ندارند؛ امكان ندارد اجتماع پیدا كنند. حالا در ذهن‌ مبارك شما وجود یك ذات با وجود صفاتش با همدیگر در یك‌ جا جمع شده‌اند آیا اینكه در یك جا جمع شده‌اند واقعاً در یك جا جمع‌اند؟! نه، ذهن انسان لابراتوارى است كه تجزیه مى‌كند. این زیدى را كه الآن در ذهن آورده اولاً وجود ماهوی‌اش را در ذهن آورده، پس تصور ذات كرده است. ثانیاً وجود عوارض و اوصافش را در ذهن آورده، پس تصور اوصاف و صفات او را كرده؛ صفات قبیحۀ او را و صفات حسنۀ او را. [ثالثاً] صفات قبیحه و صفات حسنه را در كنار هم چیده و از آن مخلوطى به نام صفات زید درست کرده و مى‌گوید: این زیدى كه در ذهنم هست، از یك طرف آدم بخشنده‌اى است و از یك طرف بسیار بداخلاق است. از یك طرف آدم شاعرى است و از یك طرف هجو مردم را خیلى مى‌گوید، این هم صفت زشتى است. از یك طرف آدم بذله‌گویى است و از یك طرف مردم از زبان او در ایمن نیستند. از یك طرف آدم ثروتمندى است و از یك طرف این ثروتش را در خیلى از موارد نامشروع صرف مى‌كند. شما مى‌بینید که این زید، در ذهن یك زید است ولى هزارتا صفت زشت و حسن را جمع كرده و در این ذهن اینها را با هم مخلوط كرده، بعد مى‌گوید: حالا این زید را تصور بكن. شروع مى‌كند راجع به این زید شعر گفتن و نوشتن، بعد یك‌دفعه مى‌بینید از آنجا تا اینجا یك مثنوى راجع به یك نفر شروع به نوشتن کرده است. تمام اینها آن صفاتى است كه این لابراتوار ذهن آمده و این صفات را جمع كرده و همه را در یك ظرف به‌نام زید ریخته و درِ آن را هم گذاشته و گفته: این زید است و این هم پرونده‌اش است. این ذهن براى هر كدام از این صفات هم یك وجودى را محقق كرده است؛ اگر وجود نداشت كه ادراك نمى‌كرد و تصور نمى‌كرد. پس وجود ثروت را به‌نحو كلى در ذهن خودش آورده است و وجود ثروت را كه گفتم مبهم است، وجود این ثروت را به‌نحو جزئى به زید چسبانده است. وجود انفاق را به‌نحو كلى در ذهن آورده است، بعد وجود انفاق را به‌نحو جزئى به زید چسبانده است و هلم‌جرّا. این وجودات و این صفاتى را كه در ذهن محقق كرده، اینها را در كنار هم چیده است. نه اینكه یكى را عین دیگرى بكند؛ یعنى صفت شاعرى را عین صفت ایثار و عین صفت انفاق نكرده بلکه کنار هم گذاشته و گفته: زید این صفت را دارد، این صفت را هم در کنارش دارد، این صفت را هم در كنارش دارد و هلم‌جرّا. پس صفات مختلفى را در كنار هم گذاشته و گفته: همۀ اینها در زید هست. مثل اینكه بنده دست در جیبم بكنم و یك مشت آجیل دربیاورم، در دستم نخود و كشمش و نقل و پسته و بادام و انجیر خشك و... هست، حالا كه همۀ اینها در دست من هست دلیل نیست كه نخود تبدیل به انجیر شده، دلیل نیست كه نخود تبدیل به كشمش شده؛ نخود و كشمش در كنار هم قرار گرفته‌اند. ذهن كارخانۀ آجیل‌سازى است مى‌آید و تمام صفات مختلف را مى‌آورد و در كنار هم مى‌چیند و مى‌گوید: براى من هیچ مشكلى ندارد! آن چیزهایى هم كه در خارج در كنار هم قرار نمى‌گیرند ما در كنار هم مى‌گذاریم! اصلاً هیچ برایمان‌ مشکلی ندارد!