جلسه ۱۴۱
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۴۱
6این مسئله موجب مىشود كه ما آن وحدت را موجب تمام این بروزات و مظاهر مختلف بدانیم. وحدت یعنى حقیقتى كه هیچ نوع تعیّن برنمىدارد. و این یك حقیقت و واقعیّت است. واقعیّت است كه تعیّن برنمىدارد. پس اگر من از شما سؤال كنم: این وجودى كه بهخاطرش اینقدر داریم بر سرمان مىزنیم و از آن صحبت میکنید و مدار براى مباحث مختلفۀ فلسفى هست و مدام مىگویید: وجود اطلاقى، صرف الحقیقه، وحدت وجود، وجود بالصرافه، واحد لا بالعدد، آخرش به ما بگویید چیست؟ همینکه شما بخواهید بگویید چیست، یعنى آن نیست؛ قضیه این است. یعنی همینكه مىگویید: وجود یك حقیقتى است كه آن حقیقت تعین ندارد، یعنى بین تعین و وجود فاصله انداختید، پس این با اطلاق منافات دارد. همینكه مىخواهید بگویید: وجود یك چیزى است كه در او تعیّن راه ندارد، پس این تعیّنات از كجا آمده است؟! اینجاست كه ادراك واقعیّت كلام بزرگان خیلى مشكل مىشود! یعنى اینها كه از یک طرف مىگویند: وجود تعیّن ندارد و از یك طرف مىگویند: تمام این تعینات، منمحى در وجود هستند، بین اینها را چطور ما جمع كنیم؟! جمعش به همان كیفیّتى است كه فقط و فقط بهواسطۀ شهود این مسئله براى انسان روشن مىشود! اما بهواسطۀ ادراك، عقل در اینجا برهانِ بر اطلاقى كه مىآورد، این برهانِ بر اطلاق تاحدودى مطلب و حقیقت را براى انسان روشن مىكند. خدا پدر مرحوم حاجى را بیامرزد كه گفت: «و كنهُه فى غایةِ الخفاء» اشاره به همین است. نهاینکه کنهُه مخفیٌ بلکه «فی غایة الخفاء». یعنى شما آنچه از حكم و حدّ و تعریفى را که براى وجود تصور كنید باز وجود در قالب آمده است. و این وجودى كه در قالب آمده است نمىتواند وجود اطلاقى باشد. پس بهتر این است كه ما در اینجا فعلاً مسئله را تمام بكنیم و به اسماء و صفات حق برسیم. این مطلب در عالم كثرات براى ما روشن شد.

