جلسه ۱۴۲
4بناءعلیهذا اگر ما تعریف جوهر را تعریف صحیحى بكنیم كه جوهر عبارت از حدود ماهوى یك تعیّن است ـ عنایت كنید که گفتیم: حدود ماهوی یک تعین! چون در مورد پروردگار متعال ما حدود ماهوى نداریم، در آنجا هویّت داریم نه ماهویّت. ولى در آنجا باز تعیّن داریم که حالا عرض میکنم ـ اگر ما اینطور تصوّر كنیم بنابراین مىتوانیم بگوییم كه این مقولات بر جوهر حمل مىشوند و بر عوارضى كه بر جوهر عارض مىشوند، و سبقت موضوعى را در اینجا لازم دارد و این فقط اختصاص به عالم مادّه و صورت و كون و فساد ندارد.
عدم منافاتِ تعین وجود حق با تعینات محدود
در بحث تعیّن عرض شد که لازم است كه وجود در خارج تعین پیدا كند تا اینكه شما بتوانید موجودٌ را بر آن تعیّن حمل كنید. پس ما اگر در یك جا بخواهیم وجود بلاتعیّن لحاظ كنیم، این وجود ما مبهم مىشود و صرفاً یك تصوّر ذهنى خواهد بود، نهاینكه یك تحقق خارجى؛ سواءٌ اینكه این تعیّن دایرهاش ضیق یا وسیع باشد، این تعیّن علم جزئى یا علم كلى باشد، این تعیّن قدرت و قوۀ جزئى یا قدرت و قوۀ كلى باشد، از این نقطه نظر فرقی نمىكند. الاّ اینكه مسئله در اینجا به نفس تعیّن برمىگردد، یعنى تعینى بالاخره در عالم وجود داشته باشد.
خوب دقت کنید! از اینجا مىخواهیم به یك نكتهاى منتقل بشویم كه در جواب اشكال فخر رازى مرحوم آخوند این مطلب را مطرح مىكنند. بنابراین اگر آن وجود حقیقى كه وجود منبسط است بخواهد تحقّق داشته باشد، بنابراین این وجود متعیّن خواهد بود. ما وجودى كه اسمش را از یك طرف وجود حق بگذاریم و از یك طرف آن وجود، نه قابل اشاره و نه قابل براى ادراك باشد و نه قابل براى تحقق خارجى باشد ما یکهمچنین وجودى را نداریم. آن وجودى وجود حق است كه خارج از آن وجود متحقّق است، و آن طبعاً مبهم نخواهد بود. چون مبهم، كلى طبیعى است و كلى طبیعى، تحقق خارجى ندارد إلاّ بتحقّق مصادیقه. پس اگر وجود، وجود مبهم باشد، این وجود مبهم ماهیّت خواهد بود و وجود كه ماهیت نیست. بنابراین وجود از نقطه نظر تحقق خارجى نمیتواند مبهم باشد و باید مشخّص باشد، و وقتى كه مشخّص شد متعیّن خواهد بود.

