اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۲

0
اسفار
اسفار

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

جلسه ۱۴۲

6
  • مرحوم آخوند در اینجا به نحوۀ این بیانى كه من الآن مى‌كنم، قبل از اینكه وارد این بشوند اعتراض دارند. ایشان مى‌گویند كه صرف تعیّن واجب، ما را بى‌نیاز از اقامۀ برهان بر اثبات وحدت واجب الوجود نمى‌كند، چون ممكن‌ است یك ‌حقائق متخالفۀ بالذاتى وجود داشته باشد.

  • همان‌طور كه ابن‌كمونه در اینجا این بحث را مطرح كرده است كه به آن افتخار الشیاطین مى‌گویند که در منظومه1 هم این بحث آمد. می‌گوید: چه اشكالى دارد كه یك حقایق متخالفۀ بالذاتى وجود داشته باشد؟! دو واجب داشته باشیم و اینها دو حقیقت متخالفۀ بالذاتى داشته باشند، مانند یزدان و اهرمن. یزدان خداى براى خیرات است، هر خیرى بیاید یزدان آن را فرستاده است، مثلاً شخصى ازدواج مى‌كند یزدان در اینجا دست به‌کار شده، و چند سال بعد از ازدواج که زن بیچاره مریض مى‌شود و می‌میرد، خب در اینجا آیا اهرمن آمده یا یزدان آمده است؟! اهرمن آمده است. البته بعضی‌ها می‌گویند: یزدان آمده چون زن مردن شانس می‌خواهد!! این زن فوت مى‌كند و این شوهر بیچاره تنها مى‌ماند. دوباره یک یزدانى پیدا مى‌شود می‌آید و یك حلیلۀ جمیلۀ جلیله‌ای را بر سر راه قرار مى‌دهد. خدا به انسان بچه‌اى مى‌دهد یزدان آمده است. بچه را از انسان مى‌گیرد اهرمن گرفته است. باران مى‌آید و همه‌جا سبز مى‌شود یزدان آورده است. خشكسالى و قحطى مى‌آید اهرمن آورده است. و همین‌طور هلمّ جرّا این تقسیم صفات به صفات قابل قبول و پذیرش براى انسان که به‌واسطۀ یزدان و صفات غیرملایم با طبع بشرى كه به‌واسطۀ اهرمن آمده است. و این مطلب سابق بر این بوده است. حالا فرض كنید که دو خدا داشته باشیم؛ یك خدا، خدای یزدان باشد که اصلاً منشأ خیر است و شرّ از او تراوش نمى‌كند و یك خداى اهرمن داشته باشیم که منشأ شر است و خیر از او تراوش نمى‌كند.

  • پس اینها واقعاً متخالف بالذات هستند. یعنی دو حقیقتى هستند كه تخالف ذاتى دارند، مثل آب و آتش می‌باشند كه طبیعت آتش سوزندگى است و طبیعت آب برودت است. طبیعت هیچ‌كدام تبدیل به طبیعت دیگر نخواهد شد. شما هیچ‌وقت آتش را پیدا نمى‌كنید كه دست روى آن بگیرید و بگویید: به‌به چه خنك است، آدم خوشش مى‌آید! اصلاً چنین چیزی متصور نیست، اصلاً ذات آتش اقتضای سوزندگى و حرارت می‌کند. و همین‌طور آبى را پیدا نمى‌كنید كه بگویید: چقدر دست آدم را مى‌سوزاند! اگر هم مى‌بینید كه آب داغ است به‌خاطر این است كه آتش در آن رفته و الآن داغ شده است. خود طبیعت آب، برودت است. حالا ما راجع به برودت صحبت نمى‌كنیم، مى‌گوییم: طبیعت آب رطوبت است. اینکه آبى را پیدا كنید و با اینكه دستتان تر است وقتی داخل آن برود خشك شود، یك‌هم‌چنین چیزى را ما نداریم. طبیعت آب رطوبت است. این تخالف ذاتى است.

    1. . رجوع شود به شرح منظومۀ استاد محترم و معزز، دروس یکصد و پنجاه و پنج و یکصد و پنجاه و شش.