جلسه ۱۴۴
توضیحات:
فصل(5) في أن واجب الوجود واحد
جلسه ۱۴۴
7این مطلب محلّ تأمل و محلّ اشکال است. به جهت اینکه ما وقتی به شخص نگاه میکنیم، نه در مادۀ او تغییر و تبدلی میبینیم، میبینیم جسمش همان هفتاد کیلوگرم وزن داشته الآن هم هفتاد کیلوگرم است، و نه در خصوصیات و روحیاتش تغییر و تبدل میبینیم، وقتی که توجه میکنیم میبینیم که این همان زید است، حرکت میکند، یمشی فی الأسواق و یتحرّک و یأکل و یشرب و ینام، همان کارها را انجام میدهد. مطلبی که در اینجا هست این است که تفکرات او تغییر پیدا میکند، آراء او متبدل میشود، صفات او صفات انسانی میشود. قبلاً صفات او صفات حیوانی بوده حالا تبدیل به صفات انسانی میشود، آراء او قبلاً آراء شیطانی بود حالا تبدیل به آراء رحمانی میشود، تفکر او تفکر مادی بود الآن تفکر، تفکر توحیدی میشود. بالاخره تغییر و تحولاتی در او پیدا شده و ما این را داریم میبینیم.
تلمیذ: در مرحلۀ اثبات فرمایش شما درست است اما در مرحلۀ ثبوت چه میشود؟
استاد: ما که اینها را داریم میبینیم. یعنی اینها مسائلی است که ما داریم مشاهده میکنیم. این مسائل چه نحوه اتفاق افتاده است؟! در کجای این بدن تصرف شده است؟! آیا خدا در [ذهن او] تصرف کرده و تفکرش عوض شده یا در این شکمش تصرف کرده یا در مغز و اعصاب و دست و... تصرف کرده است؟! هیچ کدام! اینها سر جایشان هستند و به جای خودشان محفوظ هستند. در نفس او و در آن انسانیت او و در روح او تصرف انجام شده است. تصرف به چه نحوی است؟ معدوم شده و بعد مخلوق شده یا نه، معدوم نشده است؟ اگر معدوم بود نفس نمیکشید درحالیکه ما میبینیم نفس میکشد، غذا میخورد و همه کار انجام میدهد. این معدومیت هم در اینجا معنی ندارد.
حالا این تغییر و تحولات به ادراک برمیگردد؛ یعنی این نفس بهواسطۀ تعلق به ماده، از مبدأ دور شده است؛ تعلق به ماده! نهاینکه از مبدأ دور شده و بینونیت اتفاق افتاده است بلکه ادراک او نسبت به مبدأ ادراک کند شده، ادراکش سست شده، ادراکش بطیء شده، ادراکش از حقیقت مجزا شده است. این میشود شخصی که توجه به ماده دارد. حالا از ماده کمکم میخواهد برگردد و بهسمت تجرد برود. آن حالت نفسانی او کمکم متبدل میشود و متبدل میشود بهطوری که خود انسان هم احساس میکند که این انسانِ سال گذشته نیست، حالاتش عوض شده است. درعیناینکه زید، زید است ولی درعینحال حالاتش تغییر پیدا کرده است. بعد بالاتر میرود، میبیند سال بعد با سال قبل تفاوت دارد ولی زیدیتش ازبین نرفته، زیدیتش محفوظ است. بعد سال ثالث همینطور، سال رابع، سال خامس، سال سادس، سال سابع همینطور تا یکمرتبه به مرتبهای میرسد که دیگر شعور ندارد، تمام خصوصیات نفسانی خود را ازدست میدهد و دیگر در آنجا ادراک ندارد، این میشود مرتبۀ فنا.

