جلسه ۱۴۴
4استاد: در اینجا از باب تشبیه امام علیهالسلام میفرماید. شما الآن در عالم خارج بالاخره این دو ظهوری که بهشکل ماده در خارج تحقق پیدا کرده، آیا در این هم قائل به ترکیب نیستید؟! حالا ما کاری به اصلش نداریم، این که الآن در خارج هست. حالا سراغ اصلش میرویم که در اصل، نسبت به این تحقق خارجی ترکیبی نیست. این ترکیب عبارت از مابهالانتزاع و مابهالاشتراک و مابهالافتراق بین صور مختلفه است. اما الآن شما در اینجا چند چیز دارید، آب در اینجا دارید، این آب را نمیتوانید انکار کنید، نخود هم هست، لوبیا و... را هم میآورند، بعد شما آب و نخود و لوبیا و لحم و سبزی و خضرویات و امثالذلک را با هم قاطی میکنید و بعد یک آبگوشتی میپزید. این چیزهایی که الآن ما در خارج یکییکی داریم مشاهده میکنیم، آب و نخود و لوبیا و گوشت و پیاز و سیبزمینی و همین چیزهایی که با آن آبگوشت درست میکنند، این مواد خارجی را که الآن وجود دارد ترکیب میکنید و قاطی میکنید و در یک ظرف و إنائی میریزید و آب میریزید و روی چراغ و آتش و حرارت گرما میگذارید و این کمکم پخته میشود بهنحوی که یک امر خارجی از آن متولد میشود؛ این میشود ترکیب. حالا امام علیهالسلام میخواهد بفرماید که از باب تشابه وقتی که ما میگوییم: یک چیزی داخل در دیگری هست آنچه متبادر به ذهن است همین ترکیبات و خلط و مزج است. لذا میفرماید که دخولش در اشیاء بهنحو آن مفهوم صادق است ولی نه بهنحو مصداق خارجی که شما دارید این مصداق را در نظر میگیرید. این دخول، دخول مادیات است که لازمهاش ترکیب و مزج و امثالذلک است، و این لازمۀ ترکیب، حکایت از آن تجزی میکند و آن تجزی منافی با تجرد و... است؛ فقط از این باب است.
حالا راجع به این قضیۀ بسیط الحقیقة، لازمۀ بساطت حقیقت و لازمۀ صرافت وجود که همان جنبۀ تجردی است، لازمۀ او این است که قابلیت انعطاف داشته باشد، قابلیت تصور به صور مختلفه داشته باشد. یعنی وقتی که یک حقیقتی مجرد باشد و آن حقیقت مجرد قید نداشته باشد، همینکه شما میگویید: مجرد است و قید ندارد، یعنی قابلیت تقید دارد؛ والا اگر قابلیت برای تقید نداشت این وجود، وجود بشرطلا بود، بشرط عدم تقید به قید بود، و وجودی که بشرط عدم تقید به قید است که وجود بشرطلا است، این وجود، وجود محدود است و این وجود، وجودی است که بین او و سایر موجودات مباینه است و بین او و سایر معالیل مباینه است. پس این وجود، دیگر وجود بالصرافة و وجود مجرد نخواهد بود. وجود مجرد مانند آن صوتی میباشد که از فم خارج میشود و قابلیت تلوّن و قابلیت تبدل و تغیّر را به انواع و اقسام وجودات خارجی دارد؛ آن وجود میشود وجود مجرد. اما اگر یک صوتی از دهان خارج شد و او قابل برای تبدل به اشیاء خارجی را نداشت، دیگر او تجرد ندارد. وقتی که ما گفتیم: «زَیدٌ»، این «زَیدٌ» قابلیت برای «زاد» را ندارد، قابلیت برای «زیدَ» را ندارد، فقط «زَید» با این خصوصیت و با این محدودیت الآن در خارج محقق شده است و تحقق پیدا کرده و این عین محدودیت است.

