جلسه ۱۴۴
1درس یکصد و چهل و چهار
توحید واجب الوجود و وجود بحت و بسیط
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لابشرط مقسمی بودن بسیط الحقیقة
[کلمه، اسم و] فعل و حرف خواهد بود. این را میگوییم: مقسم لابشرط. مقسم لابشرطی یعنی نفس الطبیعهای که خود را با تمام مصادیقِ آن طبیعه وفق میدهد. و مصادیق هم مختلف هستند. بعضی از مصادیق مصادیقی هستند که قائم به ذات هستند و محتاج به غیر در افادۀ معنی و استفاده نیستند. بعضی از مصادیق هستند که قائم به ذات هستند، اوّلی خود آنها برای افاده کفایت نمیکند مانند فعل. بعضی از مصادیق هستند که الآن قائم به ذات نیستند، الآن قیام آنها به غیر است، تدلّی آنها به غیر است، و آنها اصلاً بدون غیر، معنی نمیدهند؛ زید قیام به ذات دارد و بدون نیاز به شیء دیگر و بدون نیاز به یک امر دیگر که فعل یا حرف باشد، آن افادۀ معنی را میدهد، مثل «هو قائمٌ». اما در مورد «فعل» نیاز به فاعل هست، یا در مورد «مِن» نیاز به کلمۀ قبلش است، «صرتُ مِن البصرة إلی الکوفة» نیاز به او دارد.
علیایّحال ما سه مصداق از این صوت بیرون میآوریم. مصداق چهارمی که ما میتوانیم از این صوت استفاده کنیم کلماتی است که بیمعنی و بدون معنی هستند. مصداق پنجمی که ما میتوانیم از این صوت بهدست بیاوریم کلماتی است که آن کلمات مفید است ولی دارای معنی نیست، مثلاً صدا و آوازی که آن آواز مفید است مثل آهنگ موسیقی میباشد و این صدا، صدای مفید است اما باز در اینجا مفید معنی نیستند؛ یعنی افاده دارد ولی افادۀ معنی را ندارد. علیایّحال ما میتوانیم شقوق مختلفهای را از این صوت که طبیعت کلیه است و طبیعت مهمله است بهدست بیاوریم که او مقسم برای همۀ این اقسام خواهد بود. حالا آن صوتی که از دهان بیرون میآید و آن صوت به یکی از اشکال در خارج متشکّل میشود آیا تشکل این صوت به یکی از اشکال، او را از صرافت بیرون میآورد؟! بیرون نمیآورد. الآن منبابمثال من میگویم: «زززززز»، صدای «ز» از دهان من بیرون میآید. بعد این «ز» تبدیل به «زَید» میشود یا تبدیل به «زِید» میشود یا تبدیل به «زُید» میشود. این سه حرکتی که از دهان من بیرون میآید، این حرکات، تغییری در آن طبیعت اصلی صوت ایجاد نمیکند. یعنی باز آن صوتِ خارج عن الفم به همان طبیعت صوتیۀ خودش باقی میماند، فرقی نمیکند ولی شکلش تغییر پیدا میکند، کیفیتش تغییر پیدا میکند. گاهی از اوقات فتحه دارد و گاهی از اوقات ضمه دارد و گاهی از اوقات کسره دارد. گاهی از اوقات صوتی که بیرون میآید متکی بر اسنان است، گاهی از اوقات متکی بر حلق است، گاهی از اوقات بین حلق و اسنان است. در تمام اینها صوت، صوت واحد است ولی این صوت واحد عبارت از خروج نفَس است. وقتی هوا نباشد صدا نیست دیگر. بعضیها که یک اشکالی در نای و حنجرهشان پیدا میشود که دیگر نفسشان اصلاً بالا نمیآید، یا اینکه آن تارهای صوتیشان دچار اشکال شده و هوا نمیآید که به این تار صوتی بخورد که تار صوتی به صدا و ارتعاش دربیاید. تا هوا در دهان نباشد، انسان نمیتواند صدا بیرون بیاورد. چون فقط هوا است که میتواند مولّد صوت باشد و صوت در هوا جریان پیدا کند. البته در آب هم این امکان هست ولکن اگر در جایی خلأ باشد در آنجا صوت نیست.

