اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۶

0
اسفار
اسفار

فصل(5) في أن واجب الوجود واحد

جلسه ۱۴۶

3
  • بنابراین در آنجا در صورت اوّل، اتصال وصفى است كه به شى‌ء برمى‌گردد به‌لحاظ ذات او و به اقتضاى ذات او، در صورت دوّم اتصال وصفى است كه به شى‌ء برمى‌گردد به لحاظ امر دیگرى كه ضمیمۀ او شده است.

  • در مسئلۀ واجب الوجود مرحوم آخوند مى‌فرماید: یک‌وقت شما واجب الوجود را انتزاع مى‌كنید از یك شیئى بدون ملاحظۀ امر دیگرى و بدون ملاحظۀ قیدى یا حیثیّت تعلیلیّه‌اى، مثلاً چون انتساب به فاعل دارد واجب الوجود است، لولا آن انتساب و صرف نظر از آن انتساب، واجب الوجود نیست بلکه ممكن الوجود است. یك‌وقت این‌طور است، دراین‌صورت واجب الوجود، وصف ذات است و منتزَع از ذات است و این عین ذات خواهد بود، نه‌اینكه جداى از ذات باشد و حمل بر ذات شود كه در بروزش نیاز به حیثیّتى داشته باشد. دراین‌صورت از نفس وجود صرافت و صرف و بسیط، شما واجب الوجود را انتزاع مى‌كنید. این در صورتى است كه ما از محكى كه همان امر خارجى باشد كه آن امر خارجى امر مجرّد است و بر همۀ اشیاء حاكم و قاهر است، شما از او وجوب وجود را انتزاع مى‌كنید. یك‌وقت شما واجب الوجود را از شى‌ء انتزاع مى‌كنید ولى‌ خود آن شى‌ء اقتضاى آن را نمى‌كند، بلكه باید امر دیگرى به او ضمیمه بشود و این شى‌ء به امر دیگرى اتكاء و قیدى پیدا كند تا اینکه بتوانید واجب الوجود را بر او حمل كنید؛ این واجب بالغیر مى‌شود.

  • پس واجب الوجود، آن اوّلى بالذات است و دوّمى بالغیر مى‌شود. تا عنایت حق بر این قابل نباشد، واجب الوجود بر این صدق نمى‌كند، بلكه عدم بر او صدق مى‌كند و در مرحلۀ ماهیّت، تقرّر ماهوى اقتضاى تساوى نسبت بین وجود و عدم را دارد كه از آن تعبیر به امكان ذاتى مى‌آوریم. این محكى به‌خاطر تكیۀ به غیر، واجب الوجود را براى خودش یدك مى‌كشد. اما اگر تكیۀ بر غیر نداشت، به آن جنبۀ ربطى و اضافۀ اشراقى تدلّى نداشت، عدم محض بود؛ نه‌اینكه ذات او اقتضاى واجب الوجود مى‌كند. این بحث از این نقطه نظر تمام می‌شود و مطلب ایشان هم تمام مى‌شود.