جلسه ۱۴۶
4شبهۀ ابنکمونه در مسئله و جواب آن
مطلبى كه ایشان در ادامۀ این مطلب مىگویند و براى این یك مبحث جداگانهاى را باز كردهاند، ولیكن همان مطالبى كه در آنجا بود، همان در اینجا بهصورت بازترى تقریر مىشود، همین شبهۀ ابنكمونه است كه قبلاً عرض كردیم و به او افتخار شیاطین مىگویند. ایشان میفرمایند: ـ البته عرض مىكنند؛ به اینها که نمیشود گفت میفرمایند ـ چه اشكال دارد كه ما حقائق متباینۀ مجهول الكُنهى داشته باشیم، یعنى كُنه آنها براى ما مجهول است، بهعبارتدیگر جنس و فصل آنها براى ما مجهول است، اصلاً نمىدانیم اینها چه جنس و فصلى دارند، همینقدر مىدانیم كه تباین دارند، تباین ذاتى دارند و در هیچ نقطه با همدیگر مشترك نیستند و مفهوم واجب الوجود را هم شما از اینها انتزاع كنید و بر اینها حمل كنید، این هیچ اشكالى ندارد! چون از نظر تحقّق خارجى، واجب الوجود جنبۀ اشتراكى با آنها ندارد.
و توضیحُ ذلك إنّك كما قد تَعقِلُ المتصلَ مثلاً نفسَ المتصلِ بما هو متصلٌ كالجزءِ الصوریِ للجسمِ مِن حیثُ أنّه للجسمِ و قد تعقِلُ المتصلَ شیئًا ذلك الشیءُ هو الموصوفُ بكونِه متصلاً كالمادةِ فكذلك قد تعقِلُ واجبَ الوجودِ نفسَ واجبِ الوجودِ و قد تعقِلُ شیئًا ذلك الشیءُ واجبُ الوجودِ و مصداقُ الحكمِ به و مطابقه، و المحكیُ عنه فی الأولِ حقیقةُ الموضوعِ و ذاتُه فقط و فی الثانی هی مع حیثیةٍ أخرى هی صفةٌ قائمةٌ به، و كلُّ واجبِ الوجودِ لم یكُن بحسبِ صرفِ حقیقتِه و نفسِ ماهیتِه واجبَ الوجود بل یكونُ تلك الحقیقةُ متصفةً بكونِها واجبةَ الوجود لا فی مرتبةِ ذاتِه بل بحسبِ درجةِ ذاتِها مِن حیثُ هی هی حتى یكونَ وجوبُ الوجودِ عرضیًا لا ذاتیًا لها ففی اتصافِها به و لحوقِه بها یحتاجُ إلى سببٍ إذ كلُّ عرضیٍ كذلك فلا بدّ لها فی اتصافِها به مِن عروضِ هذا الأمرِ و إلىٰ جاعلٍ یجعلُها كذلك أو یجعلُها بحیثُ یُنتزَعُ منه هذا المعنى غیرَ ذاتِها إذ جاعلیةُ الشیءِ لنفسِه فی وجودِه و وجوبِه ممّا قد أبطَلناها بالبرهانِ الشدیدِ القوّةِ، فإذن تلك الحقیقةُ تكونُ فی حدِّ ذاتِها ممكنةً و بالجاعلِ صارَت واجبةَ الوجودِ فلا یكونُ واجبًا لذاتِه فكلُّ واجبِ الوجودِ لذاتِه فهو نفسُ واجبِ الوجودِ لذاتِه لا أنّه شیءُ ذلك الشیءِ ممّا قد عَرَضَ لها واجبُ الوجودِ عروضًا لزومیًا أو مفارقیًّا، هذا.

