جلسه ۱۴۷
2قائلین به اصالة الماهیة
در مسئلۀ اصالة الحقیقة، افرادِ قائل به اصالة الحقیقة قائلاند بر اینكه ماهیّات اصیل هستند. ماهیّات كه اصیل هستند یعنى آنچه در خارج تحّقق دارد آنها ماهیّات هستند. شما بر تحقّقش چه اسمی مىگذارید؟ مىگویند: چون ماهیّات منتسب به آن وجود هستند، وجود را فقط مختصّ به ذات حق مىدانند و بقیّۀ از حقائق را در عالم امكان ماهیّات مىدانند. چون این ماهیّات منتسب به آن وجود است، كأنّ خودش را در جوار آن وجود قرار داده است، این هم رنگ وجود بهخود گرفته، نهاینكه واقعاً موجود است. ماهیّات در خارج تحقّق دارند و اصالت دارند منتها از نظر ارتباطشان با آن وجود، ما به اینها موجودٌ مىگوییم. یعنى قائل به اصالة الماهیّة هستیم و حقیقت را اختصاص به ماهیّات مىدهیم، برخلاف اصالة الوجودىها كه اینها اصلاً وجودى براى ماهیّت قائل نیستند و وجود را به همان نفس وجود منتسب مىكنند و موجودیّت را به وجود برمىگردانند، ولكن اسم آن تعّین وجود را ماهیّت مىگذارند. در اینجا قائلِ به اصالة الماهیّة، ماهیّات مختلفه را و هر ماهیّتى را كه مربوط به یك تعیّن خارجى است، آن ماهیّت را اصل مىداند، منتها این ماهیّت کی در خارج محقق است؟ وقتى كه عنایت حق به او تعلق بگیرد. عنایت حق که به او تعلق مىگیرد، او را از تقرّر بیرون مىآورد، و براى تحقّق او را هدایت مىكند. نهاینكه واقعاً این ماهیّت موجود است بلكه آن وجود، اختصاص به حق دارد، منتها اتّكای این ماهیّات به حق موجب مىشود كه شما یك امر عقلى را از او انتزاع كنید و اسم آن امر عقلى را وجود بگذارید. پس آنچه در خارج هست وجود نیست ماهیّات است.
حالا چرا شما به این ماهیّات مختلفه موجودٌ مىگویید درحالىكه ما وجودى در خارج نمىبینیم؟! این آقایان اینطور مىگویند. بهخاطر اینكه همۀ این ماهیّات در یك امرى كه خارج از ذات اینها است با هم شریكاند و آن اتّكا به مبدأ اوّل است. از نظر اتّكا به مبدأ اوّل است كه ما انتزاع وجود را از اینها مىكنیم، امّا درواقع وجود داخل در حقیقت اینها نیست، حقیقت اینها فقط ماهیّات است. منبابمثال در این اتاق لیوان آب هست، پارچ آب هست، ضبط صوت هست، میكروفن هست، كتاب هست، افرادى نشستهاند، كیف، قلم، دفتر، چراغ هست، تمام اینها را ما مىبینیم و هیچ مشابهتى بین اینها وجود ندارد، بین كتاب و میكروفن مشابهتى نیست، بین آب و ضبط صوت مشابهتى نیست، اما به تمام اینها مىگوییم: هذا موجودٌ فى هذه الغرفة، هذا موجودٌ فى هذه الغرفة. این موجودیّتِ فى هذه الغرفة از باب اشتراك اینها در این مسئله است كه همۀ اینها ولو حقائق متباینه هستند ولى چون در این اتاق هستند یك صمیمیّتى بین اینها پیدا مىشود، آن صمیمیت عبارت است از حضور در این اتاق. اسم آن صمیمیّت را «فى هذه الغرفة» مىگذاریم. با اینكه در این اتاق بودن، خارج از ذات و ماهیّت آنها است امّا درعینحال بهواسطۀ همین نسبت داشتن به این اتاق ما این امر را بر آنها حمل مىكنیم. بنا بر قائل به اصالة الماهیّة مطلب همینطور است. آقایانِ قائل به اصالة الماهیّة معتقدند كه وجود اختصاص به ذات حق دارد، بقیّۀ ممكنات بهاندازۀ سر سوزنى حصّهاى از وجود نصیب آنها نشده است و آنچه ما در عالم اعیان مشاهده مىكنیم عبارت از ماهیّات است.

