جلسه ۱۴۷
5اثبات وحدت حق تعالی از خود مفهوم وجود
بل نقولُ إذا نظَرنا إلى نفسِ مفهومِ الوجودِ المصدریِ الانتزاعیِ المعلومِ بدیهةً أدانا النظرَ و البحثَ إلى أنّ حقیقتَه و ما یُنتزَعُ هو منه أمرٌ قائمٌ بذاتِه هو الواجبُ الحقُ و الوجودُ المطلقُ الذی لا یشوبُه عمومٌ و لا خصوصٌ و لا تعدُّدٌ و لا انقسامٌ إذ كلُّ ما وجودُه هذا الوجودُ فرضًا لا یمكِنُ أن یكونَ بینَه و بینَ شیءٍ آخرَ له أیضًا هذا الوجودُ فرضًا مباینةً أصلاً و تغایرٌ.
«(در اینجا ایشان مىخواهند خود وجود را مورد نظر قرار بدهند. در برهان اوّلى كه بر ردّ ابنكمونه بود از باب اتفاق و اختلاف جلو آمدند، یعنى در بالا برهان روى مسئلۀ مابهالاشتراك و مابهالاختلاف رفت. از برهان عدم تركیب، ایشان به این نتیجه رسیدند كه واجب الوجود در ذاتش نباید مركّب باشد، اگر مركّب باشد احتیاج و امكان لازم مىآید. اما در اینجا مطلب را یكقدرى بالاتر مىبرند مىگویند: اصلاً شما در خود وجود نگاه كنید، نیاز نیست كه این راه دراز را برویم، شما اگر خود وجود و صرافت وجود را نگاه كنید، این طرد ثانى و نفى ثانى مىكند. و هرچه كه شما برایش فرض دوّم كردید، به همان اول بر مىگردد و دیگر تركیب و مابهالاختلاف و مابهالاتفاق و انتزاع و امر جامع لازم نداریم. شما تصوّر وجود را بكنید، وقتی تصور وجود را کردید دیگر نیاز به این مسئله ندارد که اینجا برهان چه است.)
وقتى که شما به خود مفهوم وجود مصدریۀ انتزاعى یعنى همان هستى، بهمعناى بودن، به همان مفهوم وجودى كه مصدرى است و از حقائق خارجیه انتزاع مىشود و بداهةً معلوم است نظر كنید، این نظر و بحث خواهىنخواهى ما را به این نتیجه مىرساند که حقیقت وجود مصدرى و مابازاى خارجى آن وجود مصدرى و آنچه این وجود مصدرى از او انتزاع مىشود، یك امرى است كه به ذات خودش قائم است كه او واجب حق و وجود مطلقی است که نه عمومی بر آن حمل میشود كه داراى افراد باشد و آن افراد عِدل هم باشند مانند عموم بدلى یا شمولى، و نه اینكه خصوصی بر آن حمل مىشود كه امتیازى از غیر داشته باشد؛ نه تعددّی بر مىدارد و نه انقسامى. هر وجودى كه وجودش یكهمچنین نحوۀ وجود بحت و بسیطی باشد، دیگر بین او و شىء دیگرى که او هم همین وجود را دارد دیگر نمىشود مباینه و تغایرى باشد.»

